مبين حقيرگدايانِ عشق را كاين قوم * شهانِ بىكمر و خسروانِ بىكُلَهَند
به هوش باش كه هنگامِ بادِ استغنا * هزار خرمنِ طاعت به نيمجو نَنَهَند
مكن ، كه كوكبهى دلبرى شكسته شود * چو بندگان بگريزند و چاكران بِجَهَند
غلامِ همّتِ دُردىكشانِ يكرنگم * نه آن گروه كه ازرقلباس و دلسيَهَند
قدم منه به خرابات جز به شرط ادب * كه سالكانِ دَرَش محرمانِ پادشَهَند
جنابِ عشق بلند است همّتى حافظ * كه عاشقان ، ره بىهمّتان ، به خود ندهند
1 - شراب ناب و ساقى زيبا و دلربا ، دو دام راه هستند كه هوشياران راستين جهان نمىتوانند از دام آن دو رها شوند .
2 - اگر چه من عاشقى رند و مست و گناهكار هستم ؛ هزار شكر كه همشهريان همه بىگناهند ! [ در واقع تعريضى است به مدعيان پرهيزگارى و تلويحا مىگويد : فقط من نيستم كه گناهكارم ، همهى مردم شهر وضعى مانند من دارند . ]
3 - جفا و ستمگرى ، بر خلاف آيين درويشى و سير و سلوك است . شراب بياور كه اين سالكان ، مرد راه درويشى نيستند ! [ زيرا كه در حق هم جفا روا مىدارند . ]
4 - به گدايان وادى عشق به چشم حقارت نگاه مكن ! زيرا كه اينان مقام والايى دارند و پادشاهان بىنشان هستند . [ تاج و كمربند مرصّع ، دو نشان ظاهرى پادشاهى بوده است . مىگويد : گدايان عشق ، تاج و كمربند مرصّع ندارند ولى مقام شاهى دارند ! ]
5 - آگاه باش ! هنگامى كه باد استغنا بوزد ، هزار خرمن طاعت و عبادت به اندازهى نيمجو نمىارزد . [ در برابر استغنا و بىنيازى خداوند ، عبادات ما وزنى و ارزشى ندارد . استغناى حق را به باد و عبادت و اطاعت را به خرمن تشبيه كرده است . هنگامى كه باد تندى مىوزد ، خرمن را مىپراكند ، استغناى حق نيز خرمنهاى عبادت را به چيزى نمىشمارد . ]
6 - جفا مكن ! زيرا هنگامى كه بندگان و چاكران تو ، بر اثر ستم ، تو را رها كنند ، شكوه محبوبيّت تو از بين مىرود . [ دعوت صاحبان قدرت و شكوه به اجراى عدل و داد است . نيز مىتوان مخاطب را معشوق و چاكران و غلامان را عاشقان و دلدادگان در نظر گرفت . در اين صورت ، خطاب به دلبر مىگويد : نسبت به عاشقان خود بىاعتنايى و ستم روا مدار . زيرا آنان موجب شكوه دلبرى و زيبايى تواند و اگر از تو بگريزند و روى بگردانند ، جاه و جلال دلبرى و زيبايى تو از ميان مىرود ! ]
7 - غلام بلندهمتى دردىكشان و درويشان يكرنگ و بىريا هستم ؛ نه غلام آن قوم كه جامهى