3 - آنان در اين تصور باطل ماندهاند كه به اكسير دست يافتهاند ! در حالى كه حاصل كارشان ، جز سكههاى سياه بىارزش چيزى نيست ! [ در مقام انتقاد از محتسب و عوامل او كه مدعى اصلاح جامعه و مبارزه با مفاسد اجتماعى و امر به معروف و نهى از منكر هستند ، ادعاى آنان را با ادعاى كيمياگران مقايسه مىكند و مىگويد : همانطوركه جويندگان كيميا هرگز به طلا دست نيافتند ، اينان نيز هرگز به مقصود خود نرسيدند ، اما خود در اين تصور باطلند كه موفق به اصلاح جامعه شدهاند . قلب تيره ، ايهام دارد و معناى دوم آن ، دل سياه است . يعنى حاصل اين مدعيان ، جز دلى تيره و سياه چيزى نيست ! ]
4 - مىگويند : از راز و رمز عشق سخن نگوييد و نشنويد ! داستان دشوار و شگفتانگيزى مىگويند ! [ يعنى ، چنين كارى ممكن نيست . نمىتوان از عشق سخن نگفت ! ]
5 - ما از رازهاى پشت پردهى آفرينش و اين كه در آنجا چه نقشهها مىكشند ، بىخبريم و در اين سوى پردهى هستى ، خود را به صد گونه فريب مىدهيم !
6 - بازهم اوقات پير مغان را آشفته مىكنند ! به راستى بنگر كه اين سالكان مبتدى ، با پير چگونه رفتار مىكنند !
7 - با نيمنگاه ، مىتوان صدها دل را تسخير كرد و به دست آورد . زيبارويان در اين باره كوتاهى مىكنند ! [ نيمنگاه ، يعنى اندكى توجه . خريدن دل ، يعنى دلجويى و دل را خرسند و خشنود كردن . ]
8 - گروهى ، وصل دوست را نتيجهى جد و جهد مىدانند و گروهى ديگر آن را به سرنوشت و تقدير نسبت مىدهند .
9 - خلاصه آن كه بر پايدارى روزگار اعتماد مكن ؛ زيرا روزگار ، كارخانهاى است كه پيوسته آن را تغيير مىدهند .
10 - شراب بنوش ؛ زيرا كه اگر با دقت نگاه كنى خواهى ديد كه شيخ و حافظ و مفتى و محتسب ، همه تزوير مىكنند . [ تصويرى است از اوضاع نابسامان جامعه . شاعر ، رندانه خود را نيز در اين جمع مىآميزد تا حقيقت تلخ جامعه را كه رواج تزوير و رياست بازگو كند . ]
201 - گدايان عشق
شرابِ بىغش و ساقىِّ خوش دو دامِ رهند * كه زيركانِ جهان از كمندشان نرهند
من ار چه عاشقم و رند و مست و نامهسياه * هزار شكر كه يارانِ شهر بىگُنَهَند
جفا نه پيشهى درويشى است و راهروى * بيار باده كه اين سالكان نه مردِ رَهَند