دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند * گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند .
ساكنان حرم ستر عفافِ ملكوت * با من راهنشين بادهى مستانه زدند ! ]
8 - هنگام صبح ، صداى فرياد و خروشى از آسمان به گوش مىرسيد ، عقل گفت : گويا فرشتگان شعر حافظ را از بر مىكنند . [ در مقام تفاخر ، شاعر به عقل شخصيت مىبخشد و از زبان او - با توجه به خروش آسمان - مىگويد : شعر حافظ آن قدر آسمانى و ارجمند است كه حتى قدسيان - يعنى پاكان عالم بالا - آن را تكرار و از بر مىكنند ! ]
200 - رمز عشق
دانى كه چنگ و عود چه تقرير مىكنند * پنهان خوريد باده كه تعزير مىكنند !
ناموسِ عشق و رونق عشّاق مىبرند * عيبِ جوان و سرزنشِ پير مىكنند
جز قلب تيره هيچ نشد حاصل و هنوز * باطل در اين خيال كه اكسير مىكنند !
گويند رمز عشق مگوييد و مشنويد * مشكل حكايتيست كه تقرير مىكنند
ما از برونِ در شده مغرورِ صد فريب * تا خود درونِ پرده چه تدبير مىكنند
تشويشِ وقتِ پيرِ مغان مىدهند باز * اين سالكان نگر كه چه با پير مىكنند
صد ملكِ دل به نيمنظر مىتوان خريد * خوبان در اين معامله تقصير مىكنند
قومى به جدّ و جهد نهادند وصلِ دوست * قومى دگر حواله به تقدير مىكنند
فىالجمله اعتماد مكن بر ثباتِ دهر * كاين كارخانهايست كه تغيير مىكنند
مىْ خور كه شيخ و حافظ و مفتىّ و محتسب * چون نيك بنگرى همه تزوير مىكنند !
1 - مىدانى چنگ و عود چه مىگويند ؟ مىگويند : شراب را پنهانى بنوشيد ؛ زيرا كه مىگساران را تكفير و مجازات مىكنند ! [ مىگويد : روزگار عجيبى است ! چنگ و عود كه هميشه به هنگام مىگسارى نواخته مىشوند و عيش مىگساران را كامل مىكنند ، اكنون پيام ديگرى دارند ! يعنى مىگساران را به مى نوشيدن در سكوت ( بىهمراهى چنگ و عود ) و پنهانى دعوت مىكنند ! ]
2 - آبروى عشق را مىبرند و بازار عاشقان را از رونق مىاندازند ؛ بر جوانان عيب مىگيرند و پيران را سرزنش مىكنند !