خزانه غيب بفرستند .
3 - هنگامى كه معشوق ، جمال خود را جلوهگر نمىكند ، چرا هركس بر حسب تصور و گمان خود از جمال او حكايتى و سخنى مىگويد ؟
4 - چون عاقبت به خير شدن نه به رندى و نه به زهد و عبادت مربوط است ، پس بهتر آن است كه كار خود را به لطف و عنايت معشوق واگذار كنند .
5 - بىمعرفت مباش ؛ زيرا كه در سوداى عشق ، صاحب نظران با آنان كه آشناى وادى معرفت باشند ، دادوستد مىكنند . [ من يزيد ، با معنى تحت اللفظى چه كسى ( بر قيمت ) مىافزايد ؟ يعنى چه كسى بيشتر مىخرد ، همان حراج است . بنابراين من يزيد عشق يعنى آنجا كه كالاى عشق را حراج مىكنند . مقصود از آشنا ، شناسندهى كالاى عشق است . ]
6 - اكنون ، در پس پرده فتنهها جريان دارد ! بايد ديد روزى كه پرده بر افتد و اين توطئهها و فتنهها آشكار شود ، چه خواهند كرد ! [ انتقادى است از صوفيان و زاهدان ظاهربين كه عبادتشان از روى خلوص نيست . مىگويد : وقتى رياكارى اين زاهدان برملا شود ، چه عذر و بهانهاى خواهند آورد و كار خود را چگونه توجيه خواهند كرد ؟ « آن زمان كه پرده بر افتد » مىتواند به روز قيامت اشاره داشته باشد .
روزى كه همه چيز آشكار خواهد شد ! ]
7 - اگر سنگ از اين سخن بنالد ، تعجب مكن ؛ زيرا كه صاحب دلان ، حكايت و غم دل را به خوبى و مؤثر بيان مىكنند . [ آن چنان كه در مخاطب ، حتى اگر دلى از سنگ داشته باشد هم اثر مىگذرد . ]
8 - شراب بنوش ؛ زيرا كه ارتكاب صد گناه پنهان از بيگانگان ، بهتر از عبادتى است كه از روى ريا و تزوير انجام گيرد .
9 - از آن مىترسم كه برادران يوسف ، پيراهن او را چاك كنند و آن را به دروغ به گرگ نسبت دهند .
[ با اشاره به داستان يوسف و حسادت برادران نسبت به او و پاره كردن و به خون آغشتن پيراهن او - كه بسيار معروف و در قرآن نيز آمده است - ؛ به كنايه مىگويد : مىترسم كه رياكاران از روى حسادت حقيقت را پنهان كنند . ]
10 - به كوى ميكده بگذر تا تمام اهل دل - كه در پيشگاه دوست حضور قلب دارند - اوقات خود را صرف دعا كردن به جان تو كنند .
11 - دور از چشم حسودان ، مرا به درگاه خود فرا بخوان ؛ زيرا كه بزرگواران برخوردار از نعمت به خاطر رضاى خدا ، به طور پنهان احسان و نيكى مىكنند .
12 - اى حافظ ، ديدار پيوسته ، ممكن نيست ؛ زيرا كه شاهان ، به حال گدايان ، كم توجه مىكنند .
[ معشوق را به پادشاهى مانند مىكنند كه اگر هم به گدايى اجازهى حضور در پيشگاه خود بدهد ، مهلت
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 326
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٣٢٦