تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
و فرصت ، بسيار كوتاهى خواهد بود . مطابق نظر اغلب شارحان ديوان حافظ اين غزل در پاسخ به غزلى از شاه نعمت الله ولى سروده شده كه مطلع آن چنين است :
ما خاك راه را به نظر كيميا كنيم * صد درد را به گوشه‌ى چشمى دوا كنيم ! ]

197 - شاخ نرگس

شاهدان گر دلبرى زين سان كنند * زاهدان را رخنه در ايمان كنند
هر كجا آن شاخِ نرگس بشكفد * گل رخانش ديده نرگسدان كنند
اى جوانِ سروقد گويى ببر * پيش از آن كز قامتت چوگان كنند
عاشقان را بر سرِ خود حكم نيست * هر چه فرمانِ تو باشد آن كنند
پيش چشمم كمتر است از قطره‌اى * اين حكايت‌ها كه از طوفان كنند
يارِ ما چون گيرد آغازِ سماع * قدسيان بر عرش دست‌افشان كنند
مردمِ چشمم به خون آغشته شد * در كجا اين ظلم بر انسان كنند
خوش برآ با غصّه ، اى دل ، كاهلِ راز * عيشِ خوش در بوته‌ى هجران كنند
سر مكش حافظ ز آهِ نيم‌شب * تا چو صُبحت آينه رخشان كنند
1 - اگر زيبارويان به همين شيوه به دلبرى ادامه دهند ، در ايمان زاهدان و اهل عبادت رخنه ايجاد مىكنند ؛ ( يعنى ايمانشان را سست مىكنند ! ) 2 - در هرجا كه آن معشوق جلوه‌گر شود ، زيبارويان او را عزيز مىدارند و در چشم خود جاى مىدهند . [ شاخ نرگس - شاخه‌ى گل نرگس ، استعاره از معشوق است . چشم را يا ديده را نرگسدان كردن ، به كنايه ، يعنى شاخه‌ى گل نرگس را در چشم نهادن . در واقع معشوق به گل نرگس و چشم زيبارويان به نرگسدان ، يعنى گلدان نرگس مانند شده است . ] 3 - اى جوان سرو قامت ، پيش از آن كه قامتت مانند چوگان خميده شود ، بكوش تا در ميدان عشق‌ورزى از ديگران پيش افتى و نصيبى ببرى . [ وادى عشق را به ميدان چوگان‌بازى و قد خميده را به چوگان مانند كرده است . « گويى ببر » ، يعنى بكوش تا پيش از آن كه پير و خميده شوى ، توفيق به دست آرى . ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 327 | شمس الدين حافظ