تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
1 - شاهان تاجدار ، غلام و بنده‌ى چشمان مست تواند و هوشياران راستين از شراب سرخ تو ( شراب عشق تو ) مست و خرابند . [ به بيان ديگر فقط شاهان تاجدار شايستگى بندگى چشم مست تو را دارند ، نه هركس ، فقط هوشياران شايسته‌ى مست شدن از شراب سرخ تو هستند ، نه كسان ديگر . ] 2 - درباره‌ى تو ، باد صبا افشاگرى مىكند ، و راز عشق مرا اشك چشمم برملا مىسازد . و گرنه عاشق و معشوق رازنگهدار يكديگر هستند . [ مىگويد : بوى خوش تو را باد صبا در همه جا مىپراكند و تو را جلوه‌گر مىسازد و اشك چشم من ، مانند يك خبرچين ، راز عشق مرا نسبت به تو افشا و مرا رسوا مىكند و گرنه ما خود ترجيح مىدهيم كه راز عشق پنهان بماند ! ] 3 - هنگامى كه بر عاشقانت مىگذرى ، از زير گيسوان تاب‌دار خود بنگر كه چگونه از هر طرف ( از چپ و راست ) مشتاقان تو ، بىتاب و بىقرارند ! [ به تصريح و تأكيد دكتر خانلرى و به گواهى برخى نسخه‌هاى خطى ، قافيه‌ى بيت سوم و چهارم جابه‌جا شده و درست ، همين ضبط است كه مطابق نسخه‌ى خانلرى است . يعنى بيت سوم « بىقرارانند » و بيت چهارم « سوگوارانند » ؛ زيرا كه بىقرارى نشان عاشقان و سوگوارى صفت بنفشه است . اين ضبط برابر نسخه‌ى خانلرى است . نسخه‌ى قزوينى - مطابق نسخه‌ى اساس خود ، « بىقرارانند » را در قافيه‌ى بيت چهارم آورده است . ] 4 - مانند باد صبا بر بنفشه‌زار گذر كن تا ببينى كه بنفشه‌ها ، چگونه از ستم زلف تو سوگوار هستند . [ يعنى ، زلف تو رونق بنفشه‌زار را از ميان برده و گويى در حق آن ستم كرده است و بنفشه از اين ستم سوگوار است . ] 5 - اى زاهد مدعى خداشناسى ! برو كه بهشت از آن ماست ؛ زيرا كه گناهكاران شايسته‌ى بخشش هستند ! [ در مقام طعنه به زاهدان - كه مدعى خداشناسىاند مىگويد : بخشش ، شامل حال گناهكاران مىشود . آنان كه ثواب كرده‌اند ، چه نيازى به بخشش دارند ؟ پس ، ما كه گناهكار هستيم مورد بخشش خداوند قرار مىگيريم و به بهشت مىرويم . تو برو فكرى به حال خود كن كه معلوم نيست با اين زهد ريايى مشمول رحمت الهى شوى ! چنين مضمونى را در بيتى ديگر با روشنى بيشترى چنين بيان كرده است :
ترسم كه صرفه‌اى نبرد روز بازخواست * نان حلال شيخ ز آب حرام ما ! ]
6 - فقط من نيستم كه در اظهار عشق به چهره‌ى زيباى چون گل تو ، غزل مىسرايم ؛ بلكه از هر سو هزاران نفر نغمه‌ى عشق سر داده‌اند . [ گل عارض ، تشبيه چهره‌ى معشوق به گل و عندليب در مصراع دوم ، استعاره از عاشق است . مىگويد : همان‌طوركه فقط يك بلبل نغمه‌ى عشق گل را نمىسرايد ، بلكه هزاران بلبل به گل عشق مىورزند ، عاشقان جمال تو نيز از هر طرف هزارانند ، فقط من نيستم ! ] 7 - اى خضر مبارك قدم ، در راه عشق ، تو ياريم كن ؛ زيرا كه من در اين راه پياده‌ام و همراهان