5 - اين دلبران ، هنگامى كه مىخندند ، از چشمم اشك خونين جارى مىكنند ؛ و هنگامى كه به چهرهام مىنگرند ، راز پنهانىام را در چهرهام مىخوانند . [ لعل رمّانى ، يعنى لعل سرخ به رنگ انار ( رمّان ) ، استعاره از اشك خونين است . در مقام مبالغه براى بيان شدت اشتياق خود مىگويد : خندهى دلبران از شدت شوق ، اشك خونين از چشمانم جارى مىكند . مقصود از راز پنهانى ، همان راز عشق است . ]
6 - اگر كسى يافتن دواى درد عشق را آسان تصور مىكند ( بداند كه ) ، چارهانديشان از يافتن درمان عشق درماندهاند .
7 - آنان كه مانند حلاج از آرزو بهرهاى گرفتهاند ، بر سر دار رفتهاند . اما حافظ را هرگاه كه به بارگاه دوست مىخوانند ، به زودى مىرانند . [ مقصود آن است كه عارفان و عاشقانى چون حلاج ، شايستگى وصال دوست را داشتهاند ، اما افرادى چون حافظ كه هنوز به درجهى شايستگى نرسيدهاند ، اگر هم به درگاه دوست خوانده شوند ، به زودى رانده مىشوند ! ]
8 - هنگامى كه مشتاقان به درگاه دوست روى نياز مىآورند با ناز و استغناى اين بارگاه روبهرو مىشوند ، يعنى ، اگر مشتاقان خواهان درمان هستند ، درمانده مىشوند . [ مقصود از مصراع دوم ، توضيحى براى مصراع اول و بدين معناست كه اگر مشتاقان با اظهار نياز آرزومند برآورده شدن نياز خود - يعنى وصال - هستند ، در اشتباهند . بايد بدانند كه درد عشق ، درمان ندارد . ]
195 - اى خضر پى خجسته !
غلامِ نرگسِ مستِ تو تاجدارانند * خرابِ بادهى لعلِ تو هوشيارانند
تو را صبا و مرا آبِ ديده شد غمّاز * و گرنه عاشق و معشوق رازدارانند
ز زيرِ زلفِ دوتا - چون گذر كنى - بنگر * كه از يمين و يسارت چه بىقرارانند
گذار كن چو صبا بر بنفشهزار و ببين * كه از تطاولِ زلفت چه سوگوارانند
نصيبِ ماست بهشت اى خداشناس برو * كه مستحقِّ كرامت گناهكارانند
نه من بر آن گلِ عارض غزل سرايم و بس * كه عندليبِ تو از هر طرف هزارانند
تو دستگير شو اى خضرِ پى خجسته كه من * پياده مىروم و همرهان سوارانند
بيا به ميكده و چهره ارغوانى كن * مرو به صومعه كآن جا سياهكارانند
خلاصِ حافظ ز آن زلفِ تابدار مباد * كه بستگانِ كمندِ تو رستگارانند