تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
سواره مىروند [ يعنى همراهان از من پيش افتاده‌اند و ممكن است من از آنان جدا شوم و دور بيفتم ، پس تو ، اى خضر پى خجسته ، دستگير من باش . چون خضر به هرجا گام مىنهاد ، در آنجا سبزه مىروييد او را خجسته پى ناميده است . ] 8 - به ميكده بيا و با نوشيدن شراب ، چهره‌ات را پرنشاط كن . به صومعه مرو ؛ زيرا كه آنجا ، جاى گناهكاران است . 9 - مباد آن كه حافظ از اسارت گيسوى تاب‌دار تو رهايى يابد ! زيرا كه گرفتاران در كمند عشق تو ، رستگاران راستين هستند . [ يعنى كسى كه گرفتار عشق تو شود ، از وابستگى و دلبستگىهاى نفسانى رها و رستگار مىشود . پس كمند تو ، نه موجب گرفتارى ، بلكه مايه‌ى رستگارى است . ]

196 - خزانه‌ى غيب

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند * آيا بود كه گوشه‌ى چشمى به ما كنند
دردم نهفته بِهْ ز طبيبانِ مدّعى * باشد كه از خزانه‌ى غيبم دوا كنند
معشوق چون نقاب ز رخ در نمىكشد * هركس حكايتى به تصوّر چرا كنند ؟
چون حسنِ عاقبت نه به رندىّ و زاهدىست * آن بِهْ كه كارِ خود به عنايت رها كنند
بىمعرفت مباش كه در من يزيدِ عشق * اهل نظر معامله با آشنا كنند
حالى درونِ پرده بسى فتنه مىرود * تا آن زمان كه پرده بر افتد چها كنند !
گر سنگ از اين حديث بنالد عجب مدار * صاحبدلان حكايتِ دل خوش ادا كنند
مِىْ خور كه صد گناه ز اغيار در حجاب * بهتر ز طاعتى كه به روى و ريا كنند
پيراهنى كه آيد از آن بوىِ يوسفم * ترسم برادرانِ غيورش قبا كنند
بگذر به كوىِ ميكده تا زمره‌ى حُضور * اوقاتِ خود ز بهرِ تو صرفِ دعا كنند
پنهان ز حاسدان به خودم خوان كه منعمان * خيرِ نهان براى رضاىِ خدا كنند
حافظ دوامِ وصل ميسّر نمىشود * شاهان كم التفات به حالِ گدا كنند !
1 - آنان كه با نگاه خود خاك را به كيميا تبديل مىكنند ، آيا مىشود نظر لطفى در حق ما كنند ؟ 2 - بهتر آن است كه دردم از طبيبان مدعى پنهان بماند . اميدوارم كه دواى درد مرا از