تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
گفتم شراب و خرقه نه آيين مذهب است * گفت اين عمل به مذهبِ پيرِ مغان كنند
گفتم ز لعلِ نوش لبان پير را چه سود * گفتا به بوسه‌ى شكرينش جوان كنند
گفتم كه خواجه كى به سر حجله مىرود * گفت آن زمان كه مشترى و مَهْ قِران كنند
گفتم دعاىِ دولت او وردِ حافظ است * گفت اين دعا ملايكِ هفت آسمان كنند
1 - از يار پرسيدم : دهان و لبت ، كى مرا به آرزويم مىرسانند ؟ گفت : به چشم . هر چه تو بگويى ، لب و دهانم اجرا مىكنند . 2 - گفتم : لب تو - در ازاى بوسه - خراج مصر را مىخواهد ، گفت : كسى در اين معامله زيان نمىكند . 3 - گفتم : چه كسى به راز نهفته در دهان تو پى برده است ؟ گفت : اين موضوعى است كه مردم نكته‌دان و آشنا به رموز عشق آن را در مىيابند . [ نقطه‌ى دهن ، در عين حال ناظر بر ظرافت و كوچكى دهان يار است . يعنى آن را از شدت كوچكى به نقطه مانند كرده است . ] 4 - گفتم : بت‌پرستى را رها كن و با خداى بىنياز همراه باش ؛ گفت : در كوى عشق ، هر دو كار را انجام مىدهند : هم بت‌پرستى و هم خداپرستى ! [ مقصود آن است كه از ديدگاه عشق ، چون خداوند جميل است ، پس زيباپرستى ، همان خداپرستى است و در كوى عشق بين آن دو فرقى نيست . ] 5 - گفتم : هواى ميكده ، غم را از دل مىزدايد ؛ گفت : خوشا به حال كسانى كه مىتوانند دلى را شادمان كنند . [ يعنى خوشا به حال ساكنان ميكده كه با نوشاندن مى به سالكان ، غم را از دل آنان پاك مىكنند ! ] 6 - گفتم : شراب‌نوشى و خرقه‌پوشى ، خلاف دين و مذهب است ؛ پاسخ داد اين كار در مذهب پير مغان جايز است و ما پيرو مذهب پير مغان هستيم ! 7 - گفتم : پير ، از لب سرخ دلبران نوشين‌لب چه بهره‌اى مىبرد ؟ گفت : نوشين‌لبان با يك بوسه‌ى شيرين او را جوان مىكنند . 8 - پرسيدم : سرورمان كى به حجله‌ى عروسى خواهد رفت ؟ گفت هنگامى كه ماه و مشترى با يكديگر قرين شوند . [ قران يا مقارنه ، قرار گرفتن دو ستاره در وضعيتى خاص است . قران ماه و مشترى از ديدگاه قدما ، بهترين حالت و وقت براى تصميم‌گيرى و اجراى آن بوده است . ] 9 - گفتم : ورد زبان حافظ دعا كردن به جان او و بقاى دستگاه و دولت اوست . گفت : فرشتگان هفت آسمان نيز همين دعا را بر لب دارند !
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 329 | شمس الدين حافظ