تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
عاقلان ظاهرا مركز اين دايره‌اند . يعنى چنين تصور مىشود كه مركز ثقل هستى ، خردمندانند ؛ ولى عشق ، ديدگاه ديگرى دارد و آنان را مانند خط پرگار حيرت‌زده و سرگردان مىداند ! ] 3 - فقط چشم من نيست كه جلوه‌گاه روى اوست ، بلكه ماه و خورشيد هم مانند آينه‌اى جلوه‌گاه جمال او هستند . [ چشم خود و ماه و خورشيد را مانند آينه‌اى مىبيند كه جمال يار در آن‌ها جلوه‌گر است . ] 4 - خداوند ، از ما پيمان گرفته است كه دل‌بسته‌ى شيرين‌دهنان باشيم . ما همه بنده‌ايم و شيرين‌دهنان سرور و خداوند ما هستند ! 5 - گدايانى هستيم كه آرزوى مى و مطرب را در سر داريم ؛ واى بر ما ، اگر خرقه‌ى پشمين‌مان را به گرو نگيرند ! [ يعنى براى برآورده شدن آرزوى مى و مطرب ، فقط مىتوانيم جامه را گرو بگذاريم ؛ و اگر جامه را به گرو برندارند ، واى بر حال ما ! ] 6 - در حالى كه صاحب نظران ، در برابر جمال او حيران و سرگردانند ، بىخبران از عشق هرگز سزاوار درك وصال او نيستند . [ شب‌پره ، قدرت نگاه كردن به خورشيد را ندارد . ازاين‌رو فقط شب‌ها بيرون مىآيد و پرواز مىكند . بىخبران از عشق را به شب‌پره و معشوق را به خورشيد مانند كرده ، مىگويد همچنان كه شب‌پره سزاوار ديدن خورشيد نيست ، بىخبران هم شايسته‌ى وصال معشوق نيستند . ] 7 - لاف عشق زدن و آنگاه از يار گله كردن ؟ چه لاف دروغى ! به راستى كه چنين عشق بازانى سزاوار هجران و دورى هستند ! 8 - مگر چشم سياه تو ، روش كار را به من بياموزد ، و گرنه مستورى و مستى از عهده‌ى هر كسى ساخته نيست . [ مستورى و مستى ، صفت چشم يار است . چشم يار از يك‌سو خمار يعنى مست است و از سوى ديگر ، پوشيده در پرده‌ى پلك است . مستورى ، يعنى پوشيدگى و پرهيزگارى . مىگويد مستى و پرهيزگارى قابل جمع نيست . آن كه مست است اهل مستورى نيست . اما چشم يار در عين مستى ، مستور است . بنابراين مىگويد : من با مستى نمىتوانم تظاهر به مستورى كنم ، مگر از چشم تو شيوه‌ى كار را بياموزم ! ] 9 - اگر باد بوى تو را به تماشاگه ارواح ببرد ، عقل و جان ، هستى خود را نثار بوى تو مىكنند . [ گوهر هستى ، تشبيه است . به عقل و جان ، شخصيت بخشيده و هستى آن دو را به گوهر و مرواريد مانند كرده است . ] 10 - اگر زاهد مفهوم رندى حافظ را در نيابد ، چه اهميتى دارد ؟ شيطان ، از آنان كه قرآن مىخوانند مىگريزد . [ مطابق معمول ، شاعر به زاهدان ريايى طعنه مىزند . خود را - كه حافظ قرآن است - از