تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
1 - اى دل ، بسوز كه سوز تو بسيار كارگشا و مؤثر است . آرى ، راز و نياز شبانه ، صد بلا را از تو دور مىكند . 2 - خشم و عتاب يار زيبا را عاشقانه تحمل كن ؛ زيرا كه يك كرشمه‌ى نگاه او صد خشم و جفا را جبران مىكند . 3 - هركس كه خدمتگزار جام جهان‌نما باشد ، همه‌ى حجاب‌ها - از زمين تا آسمان - از برابر نظر او برداشته مىشود و او مىتواند همه چيز را در آن جام آشكارا ببيند . [ جام جهان‌نما ، منسوب به جمشيد است كه در آغاز هر سال در آن مىنگريسته و آينده را مىديده است . مقصود از جام جهان‌نما ، جام جهان‌بين و جام جم از ديدگاه عرفانى ، دل است كه همه‌ى اسرار جهان مىتواند در آن جلوه‌گر شود ، اگر زنگارها از آن زدوده شود . ] 4 - عشق ، طبيب دل‌سوزى است كه نفس مسيحايى دارد ، اما وقتى دردى در وجود تو نمىبيند ، چه كسى را مداوا كند ؟ 5 - تو كارها را به خداى خود واگذار كن و آسوده خاطر باش ؛ زيرا اگر مدعى نسبت به تو رحمى نكند ، خدا رحم مىكند . 6 - از بخت خفته‌ى خود آزرده و دل‌تنگم . اميدوارم صاحب نظر بيداردلى ، در هنگام آغاز صبح در حق من دعايى كند [ تا شايد بخت خفته‌ام بيدار شود . ] 7 - حافظ سوخت و خبرى از زلف يار نيافت و بويى از گيسوى او به مشامش نرسيد ! شايد نسيم صبا ، او را به سوى نيك‌بختى رهنمون شود . [ مقصود از نيك‌بختى ، دريافت بويى از گيسوى يار و مجازا وصال و ديدار اوست . ]

188 - كليد گنج سعادت

مرا به رندى و عشق آن فضول عيب كند * كه اعتراض بر اسرارِ علمِ غيب كند
كمالِ سرِّ محبت ببين نه نقص گناه * كه هر كه بىهنر افتد نظر به عيب كند
ز عطر حورِ بهشت آن نفس برآيد بوى * كه خاكِ ميكده‌ى ما عبير جيب كند
چنان زند رهِ اسلام غمزهء ساقى * كه اجتناب ز صهبا مگر صهيب كند
كليدِ گنج سعادت قبول اهل دل است * مباد آن كه در اين نكته شكّ و ريب كند
شُبان وادىِ ايْمَن گهى رسد به مراد * كه چند سال به جان خدمتِ شُعيب كند
ز ديده خون بچكاند فسانه‌ى حافظ * چو يادِ وقتِ زمانِ شباب و شيب كند