شاعر ، با مقايسهى اين دو حالت ( شعلهى شمع و سوز دل پروانه ) تأكيد مىكند كه : آتش راستين سوز دل پروانه ، يعنى سوز عشق است ، نه شعلهى شمع ! ]
7 - از زمانى كه زلف عروس سخن را با قلم شانه زدهاند تا كنون ، كسى مانند حافظ ، نتوانسته است از چهرهى انديشهى پنهان در سخن نقاب برگيرد و آن را جلوهگر كند . [ يعنى از زمانى كه سخنوران به آرايش سخن پرداخته و سخنان زيبا و عالى سرودهاند ، هيچ شاعرى نتوانسته است مانند حافظ انديشه را در قالب سخنى پيراسته جلوهگر كند . شاعر به سخن و انديشه شخصيت بخشيده و آن دو را به عروسانى زيبا مانند كرده است . و شاعران و سخنوران را مانند آرايشگرى فرض كرده كه گيسوى اين عروس را شانه مىزند و چهرهاش را مىآرايد و از چهرهى آراستهى او نقاب بر مىدارد . ]
185 - سر زلف ساقى
نقدها را بُود آيا كه عيارى گيرند * تا همه صومعهداران پىِ كارى گيرند
مصلحت ديدِ من آن است كه ياران ، همه كار * بگذارند و خَمِ طرّهى يارى گيرند
خوش گرفتند حريفان سرِ زلفِ ساقى * گر فَلَكْشان بگذارد كه قرارى گيرند
قوّت بازوى پرهيز به خوبان مفروش * كه در اين خيل حصارى به سوارى گيرند
يا رب اين بچّهى تركان چه دليرند به خون * كه به تيرِ مژه هر لحظه شكارى گيرند
رقص بر شعرِ تر و نالهى نى خوش باشد * خاصه رقصى كه در آن دستِ نگارى گيرند
حافظ ابناىِ زمان را غم مسكينان نيست * زين ميان گر بتوان بِهْ كه كنارى گيرند
1 - آيا ممكن است عيار سكهها را بسنجند ، تا همهى صومعه داران پى كار خود بروند ؟ [ مقصود از سكه در اينجا سكهى اعمال است و عيار ، ميزان خلوص اعمال را نشان مىدهد . بنابراين ، حافظ كه اعتقادى به صومعه داران ندارد ، مىگويد : اگر خلوص كار صومعهداران بررسى شود ، همهى آنها پى كار خود خواهند رفت ؛ زيرا كه كارشان آكنده از رياست ! آيا چنين كارى ممكن است ؟ آيا اين آرزو برآورده مىشود ؟ ]
2 - آن چه كه من صلاح مىبينم ، اين است كه ياران همهى كارها را رها كنند و حلقهى گيسوى يارى را در دست بگيرند .