بعد از اين روى من و آينهى وصف جمال * كه در آنجا خبر از جلوهى ذاتم دادند
من اگر كامروا گشتم و خوشدل چه عجب * مستحق بودم و اينها به زكاتم دادند
هاتف آن روز به من مژدهى اين دولت داد * كه بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
اين همه شهد و شكر كز سخنم مىريزد * اجرِ صبريست كز آن شاخِ نباتم دادند
همّت حافظ و انفاسِ سحرخيزان بود * كه ز بندِ غمِ ايّام نجاتم دادند
1 - ديشب ، هنگام سحر از غصه نجاتم دادند و در آن تاريكى شب ، به من آبزندگى نوشانيدند .
2 - بر اثر تابش نور ذات الهى ، از خود بىخود شدم و در آن حال بىخودى ، شرابى از جام تجلّى صفات الهى - يعنى جام معرفت - به من نوشانيدند . [ شاعر در بيان اين تجربهى عرفانى - كه از آن به كشف و شهود و اشراق مىتوان ياد كرد - گوشه چشمى به داستان حضرت موسى دارد . آنجا كه موسى ( ع ) از خداوند درخواست كرد كه خود را به او بنماياند و چون نور الهى در كوه طور متجلّى شد ، موسى بىهوش بر زمين افتاد و چون به هوش آمد به درگاه خدا توبه كرد . ( قرآن كريم ، آيهى 143 / سورهى اعراف ) . خلاصهى مفهوم دو بيت اين است كه در يك سحرگاه ، هنگام راز و نياز ، نور حق بر دلم تابيد ، بىهوش شدم و در آن بىهوشى به معرفت خداوند رسيدم و از غصه نجات يافتم ؛ گويى زندگى جاودانه يافتهام . ]
3 - آن شب قدر ، كه اين برات تازه را - اين سند رهايى را - به من بخشيدند ، به راستى كه چه سحرگاه مبارك و چه شب خجستهاى بود ! [ برات در اصل برائت و مختصر برائتنامه و سندى بوده است مبنى بر اين كه دارندهى آن بدهى خود را به ديوان محاسبات پرداخته است . در اينجا ، مجازا ، سند رهايى و آزادى از نفسانيّات ، شاعر ، حالت روحانىاى را كه او را از عوالم مادى و نفسانى رها كرده و به بارگاه جلوهى حق رهنمون شده ، تازه برات ، ناميده است . ]
4 - پس از اين ، فقط در آينهى تجلّى صفات حق خواهم نگريست ؛ زيرا كه در آنجا از جلوهگر شدن ذات حق خبر مىدهند . [ تجلّى ، يعنى پديدار شدن ، جلوهگر شدن و آشكار شدن ، سه درجه دارد :
تجلّى ذات ژرفترين آنهاست ، مرحلهى دوم تجلّى صفات و مرحلهى سوم ، تجلّى افعال است .
تجلّى ذات ، موجب صعقه و بىهوشى و بريدن كامل از ماسوى الله است ، تجلى صفات يك مرحله خفيفتر است و موجب خضوع و خشوع مىگردد و تجلى افعال موجب قطع نظر سالك از خلق است و بىتوجهى به افعال و كردار آنان و يكسان بودن افعال آنان در نظر سالك . ( حافظنامه ، نقل به مضمون ) . ]