تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
شكر ايزد كه ميان من و او صلح افتاد * صوفيان رقص‌كنان ساغرِ شكرانه زدند
آتش آن نيست كه از شعله‌ى او خندد شمع * آتش آن است كه در خرمنِ پروانه زدند
كس چو حافظ نگشاد از رخِ انديشه نقاب * تا سرِ زلفِ سخن را به قلم شانه زدند
1 - ديشب ، فرشتگان را ديدم كه در ميخانه را زدند ، سپس گل وجود آدم را سرشتند و آن را با شراب در آميختند . [ به پيمانه زدند ، به معنى قالب گرفتند و در قالب ريختند هم معنى مىدهد ؛ اما چون اين غزل نيز مانند غزل پيشين ناظر بر يكى ديگر از تجربه‌هاى عرفانى شاعر و موضوع محورى آن بعد عاشقانه‌ى وجود آدمى است ، در اينجا پيمانه ، معنى مجازى دارد و مقصود از آن شراب است . بديهى است كه شراب مطرح در اين غزل ، شراب عشق و معرفت است . بنابراين ، « به پيمانه زدند » يعنى گل وجود آدم را با شراب عشق در آميختند . ] 2 - ساكنان حرم پوشيده و پاك ملكوت الهى ، يعنى فرشتگان ، با من راه‌نشين ، مستانه شراب نوشيدند . [ يعنى من ، گداى راه‌نشين شايسته‌ى آن شدم كه فرشتگان درگاه الهى در نوشيدن شراب عشق و معرفت با من همراهى كردند ! ] 3 - چون آسمان نتوانست بار امانت عشق را تحمل كنند ، قرعه‌ى فال را - براى به دوش كشيدن اين بار - به نام من ديوانه زدند . [ اين بيت تلميح روشنى به آيه‌ى معروف
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ . . .
( آيه 73 / احزاب ) دارد . مفسّران درباره‌ى اين « بار امانت » ديدگاه‌هاى متفاوتى مطرح كرده‌اند . از ديدگاه عرفانى ، مقصود از اين امانت ، وديعه و موهبت عشق است كه در وجود انسان نهاده شده است . ] 4 - صاحبان هفتاد و دو مذهب را - به سبب اختلاف و جدالشان - معذور بدار ، چون به حقيقت پى نبردند ، هر كدام آهنگ افسانه‌اى را ساز كردند و از حقيقت دور و گمراه شدند . [ راه زدن ، يك اصطلاح موسيقى به معنى آهنگ نواختن است . بنابراين ، ره افسانه زدند ، يعنى افسانه‌اى ساز كردند . ] 5 - خدا را شكر مىكنم كه سرانجام ميان من و او آشتى برقرار شد و صوفيان به شكرانه‌ى اين موضوع رقص‌كنان شراب نوشيدند و شادى كردند . 6 - آتش واقعى ، شعله‌ى شمع نيست - كه آن را خندان جلوه مىدهد ! - بلكه آن سوزى است كه در دل پروانه انداخته‌اند . [ مقصود از خنديدن شمع ، همان روشنايى و درخشندگى شعله‌ى شمع است . و منظور از « آتشى كه در خرمن پروانه زده‌اند » ، سوز درون ، يعنى آتش عشق است كه به او قدرت و جسارت مىبخشد كه خود را به شعله‌ى شمع بزند ، بال و پر خود را بسوزاند و سرانجام جان ببازد .
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 308 | شمس الدين حافظ