تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
5 - اگر من كامروا شدم و به آرزوهاى خود رسيدم ، عجب نيست . مستحق و شايسته‌ى اين كامروايى بودم و آن را به عنوان زكات به من دادند . [ مستحق بودم ، ايهام دارم : 1 - استحقاق و شايستگى آن را داشتم . 2 - مسكين و درمانده بودم . از همين‌جا ، شاعر به زكات متوجه مىشود كه يك اصطلاح فقهى است و زكات را بايد به مستحقان داد . در اينجا ، معنى نخست منظور نظر است . مىگويد : اگر آرزوهاى من برآورده شد ، حق من بوده و شايستگىاش را داشته‌ام ؛ زيرا براى برآورده شدن آن‌ها رنج بسيار برده‌ام . ] 6 - فرشته‌ى غيبى ، آن روز مژده‌ى برخوردارى از اين نيك‌بختى را به من داد كه در برابر جور و جفاى يار شكيبايى و پايدارى پيشه كردم . 7 - اين همه شيرينى و جذابيت و دل‌انگيزى كه در سخن من هست ، نتيجه و پاداش صبرى است كه از جانب آن سرچشمه و كان شيرينى ( شاخ نبات ) به من داده‌اند . [ شهد و شكر ، مجازا يعنى شيرينى و جذابيت و دل‌نشينى . درباره‌ى شاخ نبات ، شارحان بحث‌هاى گوناگون كرده‌اند . همه‌ى اين بحث‌ها مغتنم ، محترم و راهگشاست . اما به نظر مىرسد كه موضوع روشن و بىنياز از بحث‌هاى طولانى است . شاعر ، معشوق و محبوب را كه به تعبير خود حافظ ، شيرينى عالم با اوست ، به شاخ نبات مانند كرده و شاخ نبات را استعاره از او آورده است و آنگاه شيرينى و شهد سخن خود را بهره‌اى و قطره‌اى از آن شاخ نبات - معدن شيرينى - به شمار آورده است . مىگويد : چون من در برابر جور و جفاها ، صبر پيشه كردم از جانب آن شاخ نبات - سرچشمه‌ى شيرينى - شيرين سخنى را به عنوان پاداش به من دادند . ايهام ظريف صبر هم مد نظر شاعر بوده است . صبر نام گياه تلخى است و مقابل آن شاخ نبات است . اين شيرينى پاداش آن تلخى است . ] 8 - بارى ، به سبب دعاى حافظ و نفس روحانى سحرخيزان بود كه مرا از بند غم روزگار نجات بخشيدند .

184 - بار امانت

دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند * گِلِ آدم بسرشتند و به پيمانه زدند
ساكنانِ حرمِ ستر و عفافِ ملكوت * با من راه‌نشين باده‌ى مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست كشيد * قرعه‌ى كار به نام من ديوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملّت همه را عذر بنه * چون نديدند حقيقت رهِ افسانه زدند
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 307 | شمس الدين حافظ