9 - هركس كه از نظر قد و قامت و چهره ، سرور خوبان شود اگر روش دادگسترى را بداند ، مىتواند جهان را بگيرد . [ يعنى بداند كه نسبت به عاشقان خود چگونه عمل كند كه موجب خشنودى آنان شود .
يعنى دل عاشقان را به دست آورد و نسبت به آنان وفا پيشه كند . ]
10 - كسى از شعر دلكش حافظ آگاه است و آن را به خوبى مىشناسد كه برخوردار از لطافت ذوق باشد و زبان درى را به خوبى بداند .
178 - تماشاگه زلف
هر كه شد محرم دل در حرمِ يار بماند * و آن كه اين كار ندانست در انكار بماند
اگر از پرده برون شد دلِ من عيب مكن * شكر ايزد كه نه در پردهى پندار بماند
صوفيان واستندند از گرو مِىْ همه رخت * دلقِ ما بود كه در خانهى خمّار بماند
محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد * قصهء ماست كه در هر سرِ بازار بماند
هر مى لعل كزان دست بلورين ستدم * آب حسرت شد و در چشمِ گهربار بماند
جز دل من كز ازل تا به ابد عاشق رفت * جاودان كس نشنيديم كه در كار بماند
گشت بيمار كه چون چشمِ تو گردد نرگس * شيوهى تو نَشُدَش حاصل و بيمار بماند
از صداى سخن عشق نديدم خوشتر * يادگارى كه در اين گنبد دوّار بماند
داشتم دلقى و صد عيبِ مرا مىپوشيد * خرقه رهنِ مى و مطرب شد و زُنّار بماند
بر جمالِ تو چنان صورت چين حيران شد * كه حديثش همه جا در در و ديوار بماند
به تماشاگهِ زلفش دل حافظ روزى * شد كه بازآيد و جاويد گرفتار بماند
1 - هركس كه رازدار دل شد ، در حرم يار اقامت كرد و كسى كه اين شايستگى را نداشت ، به انكار و مخالفت با اسرار پرداخت .
2 - اگر پردهى دل من پاره شد و دلم از پرده بيرون افتاد ، خرده مگير ، خدا را شكر مىكنم كه دلم گرفتار پردهى پندار نشده است . [ از پرده بيرون افتادن ، به كنايه يعنى تحمل نكردن رازها و افشا كردن آنها كه موجب رسوايى و نشانهى نداشتن لياقت و شايستگى است . پردهى پندار ، تشبيه است . پندار و تصورات باطل را به پرده مانند كرده است . ]
3 - صوفيان ، همگى رخت و جامهى خود را از گرو شراب بيرون كشيدند ، فقط جامهى ژندهى ما