تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
1 - باد صبا براى شادباش گفتن به پير مىفروش آمد و گفت : فصل شادى و عيش و نوش فرا رسيد . 2 - هوا نفس مسيحايى يافت و باد معطر و خوش‌بو شد . درختان سرسبز شدند و پرندگان به نغمه‌خوانى پرداختند . [ يعنى هوا ، مانند مسيح جان دوباره به انسان مىبخشد . نافه‌گشاى يعنى آن‌كه نافه - كيسه‌ى مشك - را مىگشايد . چون گشودن نافه ، موجب پراكنده شدن بوى خوش آن مىشود ، پس نافه‌گشاى در اينجا به معناى داراى بوى مشك و خوش‌بو و معطر است . ] 3 - باد بهار ، تنور لاله را آن چنان بر افروخت كه غنچه غرق عرق شد و گل به جوش آمد . [ تصوير عينى مد نظر شاعر چنين است : لاله‌ى سرخ در كنار غنچه‌اى كه شبنم بر روى آن نشسته و گل سرخى كه در كنار آن‌ها به فراوانى شكفته است . اين تصوير عينى با تصوير واقعى ديگرى كه روش گلاب‌گيرى است در ذهن شاعر در هم مىآميزد و تصوير خيالى بديعى پديد مىآورد . براى گرفتن گلاب ، گل سرخ را در ديگ مىريزند و آن را روى تنور شعله‌ور مىگذارند تا بجوشد و عصاره‌ى گل به آب منتقل شود . بر اساس اين تصاوير واقعى ، شاعر لاله را به جهت سرخىاش مانند تنور شعله‌ورى مىبيند كه طبعا وزش باد آن را شعله‌ورتر مىكند و شبنم نشسته بر غنچه را مانند عرقى كه بر چهره‌ى او نشسته و جوشش ( - رويش ) فراوان گل را مانند جوشيدن گل در ديگ . ] 4 - پند مرا از جان و دل گوش كن و بكوش تا شاد باشى ؛ زيرا كه اين پيام سحرگاهان ، از سوى فرشته‌ى غيبى به گوش من رسيد كه : 5 - از فكر تفرقه و پراكندگى دور شو تا جمعيّت خاطر پيدا كنى . زيرا قاعده اين است كه هرگاه اهريمن برود ، فرشته مىآيد . [ فكر تفرقه و جدايى را عملى شيطانى و آسودگى خاطر را حالتى فرشته‌وار به شمار آورده است . ] 6 - نمىدانم ، سوسن آزاده ، از زبان بلبل چه شنيده است كه با وجود داشتن ده زبان اين چنين خاموش است . [ گل سوسن چون پنج گلبرگ و پنج كاسبرگ بلند و نوك‌تيز دارد به صفت ده زبان منسوب شده است . ] 7 - مجلس انس و همدلى ، چه جاى حضور نامحرم است ؟ سر جام شراب را بپوشان زيرا كه صوفى خرقه‌پوش آمد . [ صوفى رسمى و صاحب خرقه را نامحرم مىشمارد و مىگويد : نبايد آن چه را كه محرمانه است ( يعنى جام شراب ) در معرض ديد نامحرمان قرار داد . ] 8 - حافظ ، از خانقاه به سوى ميخانه مىرود . به يقين از مستى و غرور ناشى از زهد ريايى در آمده و هشيار شده است . [ از جمله موضوعات مورد انتقاد پيوسته‌ى حافظ ، زهد ريايى است . ازاين‌رو روى آوردن به ميخانه را ، نشانه‌ى هشيارى و رها شدن از رياكارى مىشمارد . ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 294 | شمس الدين حافظ