تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
گوش‌نوازى داشته ، گل را به سليمان مانند مىكند كه بر چمن تخت زده است و در تركيب باد هوا ، اشاره دارد به اين نكته كه باد مسخر و زير فرمان سليمان بود و او را به هرجا كه مىخواست - به سرعت - با خود مىبرد ! ] 3 - كو انسان اهل معرفتى كه زبان سوسن را بفهمد تا از او بپرسد كه چرا رفت و چرا دوباره - با فرا رسيدن بهار - بازگشت ؟ ! 4 - لطف الهى ، در حق من جوان مردى و بزرگوارى كرد كه آن معشوق ماهرخ به وعده‌ى خود وفا كرد و بازآمد . [ بت ، استعاره از معشوق زيباست . ] 5 - لاله ، كه دلش داغدار و خود در جست و جوى درمان بود ، با شنيدن بوى شراب از نفس صبح - يعنى نسيم سحرى - به سوى چمن آمد . [ به لاله شخصيت بخشيده و با توجه به سياهى پاى گلبرگ آن او را داغدار و بيمار مىبيند ، چنين تصور مىكند كه آمدن لاله براى جست و جوى دواست . ] 6 - در انتظار رسيدن قافله‌اى كه يار در آن است ، چشم به راه دوختم تا اين كه سرانجام صداى زنگ كاروان به گوش دلم آمد . [ ضمن آن كه به تصوير عينى بازگشت كاروان و صداى زنگ شتران نظر دارد ، مىگويد : صداى جرس به گوش دلم آمد . يعنى به من الهام شد ؛ نه با گوش سر ، كه با گوش دل شنيدم و حس كردم كه كاروان رفته بازمىگردد . ] 7 - اگر چه حافظ ، رنجيده شد و پيمان دوستى را شكست ، لطف يار را بنگر كه از روى مهر و وفا بار ديگر به سوى ما آمد . [ در رنجش زدن ، كنايه از رنجيدن و قهر كردن . ]

175 - موسم طرب و عيش

صبا به تهنيتِ پيرِ مىْفروش آمد * كه موسمِ طرب و عيش و ناز و نوش آمد
هوا مسيح نفس گشت و باد نافه‌گشاى * درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنورِ لاله چنان بر فروخت باد بهار * كه غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوشِ هوش نيوش از من و به عشرت كوش * كه اين سخن سحر از هاتفم به گوش آمد :
ز فكرِ تفرقه بازآى تا شوى مجموع * به حكمِ آن كه چو شد اهرمن سروش آمد
ز مرغِ صبح ندانم كه سوسنِ آزاد * چه گوش كرد كه با ده زبان خموش آمد
چه جاىِ صحبت نامحرم است مجلسِ انس ؟ * سرِ پياله بپوشان كه خرقه‌پوش آمد
ز خانقاه به ميخانه مىرود حافظ * مگر ز مستى زهدِ ريا به هوش آمد ؟
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 293 | شمس الدين حافظ