تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١

173 - موسم عاشقى

در نمازم خمِ ابروىِ تو با ياد آمد * حالتى رفت كه محراب به فرياد آمد
از من اكنون طمعِ صبر و دل و هوش مدار * كآن تحمّل كه تو ديدى همه بر باد آمد
باده صافى شد و مرغانِ چمن مست شدند * موسمِ عاشقى و كارِ به بنياد آمد
بوىِ بهبود ز اوضاعِ جهان مىشنوم * شادى آورد گل و بادِ صبا شاد آمد
اى عروس هنر از بخت شكايت منما * حِجله‌ى حُسن بياراى كه داماد آمد
دل‌فريبانِ نباتى همه زيور بستند * دلبرِ ماست كه با حُسن خداداد آمد
زير بازند درختان كه تعلّق دارند * اى خوشا سرو كه از بارِ غم آزاد آمد
مطرب از گفته‌ى حافظ غزلى نغز بخوان * تا بگويم كه ز عهدِ طربم ياد آمد
1 - در هنگام نماز به ياد خم ابروان تو افتادم و دچار حالتى شدم كه محراب نماز ، از حال من فرياد برآورد . [ به محراب ، شخصيت بخشيده و چنين تصور مىكند كه محراب - كه تنها تماشاگر شاعر ، در هنگام نماز است - از ديدن حال او فرياد شگفتى مىكشد ! ] 2 - اكنون ديگر از من صبر و دل و هوش انتظار نداشته باش ؛ زيرا آن تحمل و بردبارى كه پيش از اين در من ديده‌اى ، همه بر باد رفته است . 3 - شراب صاف شد و پرندگان در چمنزار سرمست شدند و فصل عاشقى و كارهاى اساسى فرا رسيد . [ كار به بنياد ، يعنى كار استوار و داراى پايه و اساس كه مقصود همان كار عاشقى است . ] 4 - از اوضاع جهان بوى بهبود به مشامم مىرسد . گل با خود شادى آورده و باد صبا نيز شادمان شده است . 5 - اى عروس هنر ، از بخت خود شكايت مكن ، حجله‌ى حسن خود را بياراى كه اينك داماد تو آمده است . [ هنر و فضيلت را كه تا كنون مورد بىتوجهى و بىمهرى بوده به عروسى مانند كرده كه از بخت خود گله‌مند است . مقصود از داماد ، خريدار هنر است . مىگويد : اكنون هنر خريدار پيدا كرده است ، پس جاى شكايت نيست . حجله‌ى حسن در مصراع دوم نيز تشبيه است . حسن خود را مانند حجله‌اى آراسته كن ! ] 6 - گياهان و درختان - مانند زيبارويان دل‌فريب - خود را آراسته‌اند ؛ فقط دلبر ماست كه با زيبايى