172 - نهال حيرت
عشقِ تو نهالِ حيرت آمد * وصلِ تو كمالِ حيرت آمد
بس غرقهى حالِ وصل كآخر * هم بر سرِ حالِ حيرت آمد
يكدل بنما كه در رهِ او * بر چهره نه خالِ حيرت آمد
نه وصل بمانَد و نه و اصل * آنجا كه خيالِ حيرت آمد
از هر طرفى كه گوش كردم * آواز سؤالِ حيرت آمد
شد منهزم از كمالِ عزّت * آن را كه جلالِ حيرت آمد
سر تا قدمِ وجودِ حافظ * در عشقِ ، نهالِ حيرت آمد
1 - عشق تو ، نهال حيرت و وصل تو ، كمال حيرت است . [ حيرت ، وادى ششم از وادىهاى سير و سلوك عرفانى و سكوى پرش به مرحلهى هفتم يعنى فناست . شاعر حيرت را به درختى مانند مىكند كه نهال آن در مرحلهى عشق ( وادى دوم سير و سلوك ) در دل سالك كاشته مىشود و در مرحلهى هفتم به درخت كاملى تبديل مىشود . در اين غزل ، ويژگىهايى از وادى حيرت توصيف شده است . ]
2 - چه بسيار سالكانى كه پس از غرق شدن در وصل بازهم به حالت حيرت بازمىگردند .
3 - دلى را نشان بده كه داغ حيرت بر آن نقش نبسته باشد . [ به دل شخصيت بخشيده و حيرت را مانند خالى بر چهرهى او تصور كرده است . ]
4 - حتى با آمدن خيال حيرت ، نه از وصل نشانى مىماند و نه از و اصل . [ يعنى حيرت چنان است كه حتى سالك و اصل را هم سرگشته مىكند . تكرار مضمون بيت دوم است . ]
5 - از هر طرف كه گوش كردم ، صداى سؤال حيرت مىآمد .
6 - كسى كه جلال و شكوه حيرت را يافت ، از كمال عزت دوست ، شكست خورده و گريزان شد .
7 - سر تا پاى وجود حافظ ، در عشق او نهال حيرت است . [ نهال حيرت تشبيه است . ازآنرو حيرت را به نهال مانند كرده كه نهال ، استوار نيست . با وزش باد به هر سو خم مىشود و در معرض افتادن است . ]