[ با عنايت به اين باور پيشينيان كه اگر قطرهى باران در صدف فروچكد به مرواريد تبديل مىشود ، قطرههاى اشك شبانهى خود را به باران و سحرگاهان را به صدف مانند كرده است . مقصود از تبديل قطره به مرواريد ، حاصل شدن هدف است : شكر كه هدف ما برآورده شد . ]
7 - چشم مست ساقى ، آن چنان ما را افسون كرد كه دعاها و اوراد محفل ما به افسانه تبديل شد .
[ ضمن توجه به تناسب آوايى و معنايى افسانه و افسون ، چشم ساقى را به گل نرگس مانند مىكند كه آيه و نشانهاى از افسونگرى است و مقصود از افسانه ، قصه و سخن بىاساس است . بنابراين مىگويد :
ساقى ، ما را افسون كرد و دعاهاى ما به افسانه تبديل شد . دعاهاى ما بىاثر شد ! ]
8 - حافظ اكنون در بارگاه پادشاه منزل كرده است ؛ يعنى دل به دلدار پيوسته و جان به نزد معشوق رفته است . [ مصراع دوم تمثيلى است براى مصراع اول . بنابراين ، مقصود از دل و جان ، حافظ است و دلدار و جانانه ، پادشاه و ممدوح شاعر . ]
171 - اين شرح بىنهايت
دوش از جنابِ آصف پيكِ بشارت آمد * كز حضرت سليمان عشرت اشارت آمد
خاكِ وجودِ ما را از آبِ ديده گِل كن * ويران سراىِ دل را گاهِ عمارت آمد
اين شرحِ بىنهايت كز زلف يار گفتند * حرفيست از هزاران كاندر عبارت آمد
عيبم بپوش زنهار اى خرقهى مىآلود * كآن پاكدامن اينجا بهرِ زيارت آمد
امروز جاىِ هركس پيدا شود ز خوبان * كآن ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
بر تختِ جم كه تاجش معراجِ آسمان است * همّت نگر كه مورى با آن حقارت آمد
از چشمِ شوخش اى دل ايمانِ خود نگه دار * كآن جادوىِ كمانكش بر عزم غارت آمد
آلودهاى چو حافظ ، فيضى ز شاه در خواه * كآن عنصرِ سماحت بهرِ طهارت آمد
درياست مجلِس او درياب وقت و درياب * هان اى زيان رسيده وقت تجارت آمد
1 - ديشب ، پيك مژده رسان از بارگاه آصف زمان آمد كه از بارگاه سليمان روزگار اجازهى عيش و نوش صادر شد . [ مقصود از سليمان ، پادشاه وقت و به احتمال قوى شاه شجاع است كه بر خلاف پدرش امير مبارز الدين ، در خصوص شراب و شادى چندان سختگير نبوده است و آصف - با اشاره به