تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥

161 - در دايره‌ى قسمت

كى شعرِ تر انگيزد خاطر كه حزين باشد * يك نكته از اين معنى گفتيم و همين باشد
از لعل تو گر يابم انگشترىِ زنهار * صد ملكِ سليمانم در زيرِ نگين باشد
غمناك نبايد بود از طعنِ حسود اى دل * شايد كه چو وابينى خيرِ تو در اين باشد
هر كو نكند فهمى زين كِلْكِ خيال‌انگيز * نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باشد
جامِ مى و خونِ دل هريك به كسى دادند * در دايره‌ى قسمت اوضاع چنين باشد
در كارِ گلاب و گُل حكم ازلى اين بود * كاين شاهدِ بازارى و آن پرده‌نشين باشد
آن نيست كه حافظ را رندى بشد از خاطر * كاين سابقه‌ى پيشين تا روزِ پسين باشد
1 - آن كه خاطر غمگينى دارد ، كى مىتواند شعر تر و تازه و نشاطآور بگويد ؟ در اين باره يك نكته گفتيم و همين بس است . 2 - اگر از لب لعل‌گون تو امان‌نامه بگيرم ، صد ملك سليمانى زير فرمان من خواهد بود . [ با اشاره به فرمانروايى سليمان و انگشترى او - كه مظهر قدرت و فرمانروايىاش بود - لعل را استعاره از لب سرخ يار گرفته و آن را به انگشترى زنهار ( - امان‌نامه ، يعنى نشانه‌ى امان و پناهندگى ) مانند كرده است . رسم چنين بوده كه اگر كسى مورد حمايت پادشاه قرار داشته ، شاه نگين يا انگشترى به او مىداده كه نشانه‌ى در امان بودن او بوده است . بر اين اساس ، مىگويد : اگر تو با نگين لب خود به من امان دهى ، خود را از صد سليمان برتر مىبينم . ] 3 - اى دل ، از طعنه و سرزنش حسودان نبايد غمناك برد . اگر به ديده‌ى دقت بنگرى ، شايد خير تو در همين باشد . [ يعنى سرزنش و طعنه و عيب‌جويى ديگران موجب شود كه خود را بهتر بشناسى و در اصلاح خود بكوشى . ] 4 - هركس كه از اين قلم خيال‌انگيز و جادويى چيزى نفهمد ، نقاشى كردن حرامش باد ؛ اگر چه خود نقاش چين باشد . [ درباره‌ى قلم خيال‌انگيز و نقشش به حرام ، شارحان بحث بسيار كرده‌اند . ظاهرا مناسب‌ترين معنى براى كلك خيال‌انگيز با توجه به مطلع غزل ، شعر تر حافظ است ؛ زيرا قرينه‌اى دال بر اين كه كلك خيال‌انگيز قلم آفرينش است در كل غزل ديده نمىشود . نقشش به حرام هم يعنى نقش كردن ( - نقاشى ) حرامش باد . بنابراين ، كسى كه از قلم خيال‌انگيز حافظ كه شعرهاى تر و تازه مىسرايد چيزى نمىفهمد ، يعنى ذوق هنرى ندارد ؛ و كسى كه ذوق هنرى ندارد ، نبايد به هنر