7 - اى دل ، از طعنهى حسودان مرنج و مطمئن باش كه گزندى به خاطر اميدوار ما نمىرسد .
[ نسخهى خانلرى مصراع اول را چنين ضبط كرده : دلا ز طعن حسودان مرنج و واثق باش ، كه به يقين ، صحيحتر است . كاتب نسخهى قزوينى دچار سهو قلم شده و به قرينهى رنج دوم - كه در ذهنش بوده - طعن را هم رنج نوشته است . اين گونه خطا در كتابت ، بسيار اتفاق مىافتد . ]
8 - اى دل ، چنان زندگى كن كه پس از مرگ كه به خاك بدل مىشوى ، كسى از تو آزرده خاطر نباشد . [ غبار بر خاطر نشستن ، كنايه از آزردگى و كدورت است . شاعر بر اساس خاك راه در مصراع اول ، در مصراع دوم زندگى را به رهگذار و ملامت و كدورت را به غبار راه مانند كرده است . ]
9 - حافظ ، از رنج و غم سوخت و مىترسم كه شرح حال و روز او به گوش پادشاه كامرواى ما نرسد .
[ با توجه به اين كه ممدوح شاعر در اين غزل به قرينهى « صاحب عيار » قوام الدين محمد صاحب عيار ، وزير شاه شجاع است ، مقصود از پادشه كامگار هم ، طبعا شاه شجاع خواهد بود . ]
157 - ظلّ ممدود
هر كه را با خطِ سبزت سرِ سودا باشد * پاى از اين دايره بيرون ننهد تا باشد
من چو از خاكِ لَحَد لالهصفت برخيزم * داغِ سوداىِ توام سرِّ سُويدا باشد
تو خود اى گوهرِ يكدانه كجايى آخر * كز غمت ديدهى مردم همه دريا باشد
از بُنِ هر مژهام آبروان است بيا * اگرت ميلِ لبِ جوى و تماشا باشد
چون گل و مى دمى از پرده برون آى و درآ * كه دگرباره ملاقات نه پيدا باشد
ظلِّ ممدودِ خمِ زلفِ توام بر سر ، باد * كاندر اين سايه قرارِ دلِ شيدا باشد
چشمت از ناز به حافظ نكند ميل آرى * سرگرانى صفتِ نرگسِ رعنا باشد
1 - هركس كه با خط عذار تو قصد عشقورزى داشته باشد ، تا زنده است ، از اين دايرهى عشق پا بيرون نخواهد گذاشت . [ يعنى اگر كسى عاشق خط نورستهء چهرهى تو شود ، براى هميشه گرفتار عشق خواهد بود . ]
2 - هنگامى كه من - مانند گل لاله - از خاك گور سر بر مىآورم ، داغ عشق تو در درون دل من نهفته خواهد بود . [ شاعر داغ عشقى را كه در درون دل خود دارد به سياهى درون لاله مانند مىكند كه در هنگام روييدن و از خاك سر بر آوردن در برگ لاله وجود دارد . ]