تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
[ يعنى مىتوانيم با فريادى به بلنداى آسمان سرسپردگى خود را با افتخار اعلام كنيم . ] 3 - قد خميده‌ى ما در نظر تو پست و بىاهميت جلوه مىكند ، اما اين قد خميده مانند كمانى است كه مىتوان به وسيله‌ى آن بر چشم دشمنان تير زد . [ با تشبيه قد خميده‌ى خود به كمان ، ظاهرا تجربه‌هاى خود را به تيرى مانند مىكند كه حاصل قد خميده‌ى اوست و با آن تجربه‌ها مىتوان دشمن را شكست داد . ] 4 - اسرار عشق‌بازى در خانقاه صوفيان نمىگنجد ، بلكه جام شراب مغانه را فقط به همراهى مغان مىتوان نوشيد . [ شرابى كه در دير مغان مىنوشند ، شراب خاصى است پر از راز و رمز كه خانقاه نشينان از آن رازها بىخبرند ؛ بنابراين آن را فقط بايد در دير مغان و به همراهى آنان نوشيد . ] 5 - درويش از سازوبرگ خانه‌ى پادشاه بىبهره است ؛ آرى ما فقط جامه‌ى ژنده‌اى داريم كه - از كم‌ارزشى - مىتوان آن را آتش زد . 6 - صاحب نظران ، دو جهان را به يك نگاه مىبازند ؛ آرى در وادى عشق مىتوان در نوبت اول ، سرمايه‌ى جان را باخت . [ اول قدم عشق ، سر انداختن است . ] 7 - اگر از دولت وصال تو ، درى به روى ما گشوده شود ، به اين اميد و آرزو مىتوان سرها را بر آستان تو زد . [ سر بر آستان زدن ، يا نهادن ، يعنى سر و جان را تسليم كردن . بنابراين خلاصه‌ى معنى اين است كه به اميد ديدار تو مىتوانيم جان خود را نثار آستان درگاهت كنيم . ] 8 - لازمه‌ى رسيدن به آرزو ، عشق و جوانى و رندى است . همچنان كه لازمه پيشى گرفتن در سخنورى ، جمع شدن معانى و مفاهيم است [ يعنى كسى مىتواند در سخنورى و بيان حقايق بر ديگران پيشى بگيرد كه بر معانى مسلط باشد و كسى مىتواند به آرزوهاى خود برسد كه از سه عامل اصلى يعنى عشق و جوانى و رندى برخوردار باشد . ] 9 - گيسوى تو مانند راهزنى است كه سلامت و عافيت را به خطر مىاندازد . به راستى كه اگر تو راهزن باشى صد كاروان را مىتوان غارت كرد . [ البته ، صد كاروان دل را مىتوان غارت كرد . ] 10 - حافظ ، تو را به خدا سوگند كه از نيرنگ و ريا دست بردار و به سوى يكرنگى بازگرد ، تا شايد بتوانى از عيش و شادى جهان برخوردار شوى . [ گوى عيش زدن ، يعنى در عيش و شادى به مقصد رسيدن و پيش افتادن . ]