تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨

155 - بر آستانه‌ى تسليم

اگر روم ز پىاش فتنه‌ها برانگيزد * ور از طلب بنشينم به كينه برخيزد
و گر به رهگذرى يك‌دم از وفادارى * چو گرد در پىاش افتم چو باد بگريزد
و گر كنم طلبِ نيم‌بوسه صد افسوس * ز حقّه‌ى دهنش چون شكر فروريزد
من آن فريب كه در نرگِس تو مىبينم * بس آبروى كه با خاك ره برآميزد
فراز و شيبِ بيابانِ عشق دامِ بلاست * كجاست شيردلى كز بلا نپرهيزد
تو عمر خواه و صبورى كه چرخِ شعبده‌باز * هزار بازى از اين طُرفه‌تر برانگيزد
بر آستانه‌ى تسليم سر بِنِه حافظ * كه گر ستيزه كنى روزگار بستيزد !
1 - اگر به دنبالش بروم ، فتنه و آشوب بسيار برپامىكند و اگر به جست‌وجويش نروم ، كينه‌جويى مىكند و دست به انتقام مىزند . 2 - و اگر از روى وفادارى ، در گذرگاهى مانند گرد به دنبالش بروم ، مانند باد مىگريزد . [ معشوق را به بادى كه به سرعت مىگذرد و خود را به گردى كه پس از باد بر مىخيزد تشبيه كرده است . ] 3 - و اگر از او نيم‌بوسه بخواهم ، ريشخند و استهزا مانند نقل و نبات از دهان كوچكش فرومىريزد ! [ دهان يار را به لحاظ كوچكى و گردى به حقه مانند كرده است . ] 4 - فريبندگى و عشوه‌اى كه من در چشم تو مىبينم ، آبروى بسيارى را به باد خواهد داد . [ با كلمه‌ى آب‌رو بازى كرده و آن را مانند آبى در نظر گرفته كه با خاك آميخته مىشود . يعنى آب از بين مىرود و گل به دست مىآيد . ] 5 - فراز و نشيب وادى عشق مانند دام بلاست ؛ به راستى كدامين انسان شيردل و شجاعى است كه از بلا نپرهيزد ؟ [ يعنى افراد شيردل هم جرأت پا نهادن در وادى پرفرازونشيب عشق را ندارند . ] 6 - تو از خدا عمر و شكيبايى بخواه ؛ زيرا كه آسمان حيله‌گر هزار بازى شگفت‌انگيز اجرا مىكند . [ آسمان ( - روزگار ) را به شعبده‌بازى مانند مىكند كه بازى و تردستىهاى شگفت‌انگيزى از او سر مىزند . ] 7 - اى حافظ ، در برابر حوادث روزگار ( سرنوشت ) تسليم شو ؛ زيرا اگر بستيزى ، روزگار هم با تو مىستيزد . [ بر آستانه‌ى تسليم سر نهادن ، يعنى تسليم شدن . ]