تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
تناسب معنايى و تصويرى بر متن ترجيح دارد . در اين صورت ، يعنى گره از تاب گيسوان خود گشود و با تار زلف پريشان بر دل‌هاى ياران گره زد و آن‌ها را به دام عشق افكند . ] 4 - من ، آن زمان از صلاح و تقوا با رنج و خون دل دست شستم كه چشم مست او هوشياران را به خود جلب و از خود بىخود كرد . [ دست شستن با خون دل ، يعنى با رنج و سختى دست كشيدن و رها كردن . مقصود آن است كه من اهل صلاح و تقوا بودم و به سختى از آن دست كشيدم . چشم باده‌پيما ( - چشم باده‌نوش ) يعنى چشم مست . مستى ، حاصل باده‌نوشى است و مقصود از چشم مست ، چشم خمار است . خلاصه‌ى معنى اين است كه چشم مست يار ، هشياران را به مستى و از خود بىخود شدن دعوت كرد . چشم مست يار ، ياران را سرمست كرد . ] 5 - كدامين آهن‌دل ، اين شيوه‌ى دلبرى را به او آموخت ، كه از لحظه‌ى خروج از خانه ، مانند عياران به شب‌زنده‌داران حمله كرد . [ آهن‌دل ، همان سنگ‌دل است و مراد از شب‌زنده‌داران ، عاشقان و زاهدان هستند كه شب‌ها را به عبادت مىپردازند . غرض شدت دلبرى يار است . يعنى نه تنها از افراد عادى بلكه حتى از زاهدان شب‌زنده‌دار هم دل مىبرد . و چون شيوه و رسم عياران اين بوده كه شب‌ها حمله مىكرده‌اند ، آيين عيارى را به يار نسبت مىدهد . ] 6 - دل مسكين و بيچاره‌ى من كه آرزوى شهسوار شدن را در سر مىپروراند ، رفت و بر قلب سواران حمله كرد ؛ خدايا او را حفظ كن . 7 - در آرزوى جلوه‌گر شدن چهره‌ى زيبايش ، چه خون دل‌ها خورديم و چه جانى كنديم ، اما او ، همين‌كه به جلوه در آمد ، اول عاشقان جان‌نثار خود را به كنارى زد و به آرزويشان خط بطلان كشيد . [ در نسخه‌ى خانلرى مصراع اول چنين ضبط شده : « در آب‌ورنگ رخسارش چه خون خورديم و جان داديم » ، كه از جهت معنايى صحيح‌تر است و بر متن ترجيح دارد . ] 8 - من درويش - كه خرقه‌ى پشمينه‌اى بر تن دارم - چگونه مىتوانم او را به كمند آورم و اسير خود كنم ؟ دلبرى را كه گيسوى حلقه حلقه‌اش مانند زره است و با مژگان خود راه بر جنگ‌جويان خنجركش مىبندد . [ يعنى از آنان دل مىبرد و بر آنان چيره مىشود . موى يار را به زره و مژگان او را به خنجر مانند مىكند و مىگويد : او با داشتن چنين سلاحى حتى بر دلاوران خنجركش هم غلبه مىكند . ] 9 - ما نظر بر اين دوخته‌ايم كه قرعه‌ى پيروزى و بركت بخت و اقبال ، نصيب شاه شود . آرزوى دل حافظ را - كه به نام نيك‌بختان براى تو فال زده است - بر آورده كن . 10 - شاهى كه بهره‌مند از شكوه آل مظفر و دلاور شجاع دين و كشور است . يعنى شاه منصور كه بخشندگى او به ابر بهارى خنده‌ى تمسخر مىزند . [ مقصود آن كه بخشندگى ابر بهارى در برابر جود او بسيار اندك است . معناى دوم مظفرفر و منصور ، يعنى پيروزمند نيز مد نظر شاعر هست . خنده بر ابر