3 - با خود گفتم ، شايد با گريه دل نامهربان او را نرم كنم ، اما گريهى من در دل سنگ او اثرى نكرد !
4 - اين گونه گستاخ و بىپروا رفتار مكن ؛ زيرا كه دل بىقرار من هنوز فكر عاشقى را از سر بيرون نكرده است . [ نسخهى خانلرى ، مصراع اول را اين گونه ضبط كرده است : دل را اگر چه بال و پر از غم شكسته شد ، كه به لحاظ ارتباط معنايى مناسبتر است و بر متن ترجيح دارد . ]
5 - هركس كه روى تو را ديد ، بر چشم من بوسه زد . زيرا ، كارى كه كرد ديدهى من ، از روى بصيرت بود . [ يعنى آنان كه روى تو را مىبينند ، چشم مرا كه جمال تو را برگزيده ، در مقام تحسين و تشويق مىبوسند و اين نشان مىدهد كه انتخاب نگاه من از روى بينش و دقت نظر بوده است . ]
6 - من ، مانند شمعى در رهگذار باد ، به راه او ايستاده بودم تا جانم را فداى او كنم ! اما او ، بر من گذر نكرد . [ نسخهى خانلرى اين بيت را ندارد و برخى نسخهها ، بيت مقطع غزل پيشين را در پايان اين غزل تكرار كردهاند . ]
141 - دايرهى مينايى
ديدى اى دل كه غمِ عشق دگر بار چه كرد * چون بشد دلبر و با يارِ وفادار چه كرد
آه از آن نرگِس جادو كه چه بازى انگيخت * آه از آن مست كه با مردم هشيار چه كرد
اشكِ من رنگ شفق يافت ز بىمهرى يار * طالعِ بىشفقت بين كه در اين كار چه كرد
برقى از منزل ليلى بدرخشيد سحر * وَه كه با خرمنِ مجنونِ دلافگار چه كرد
ساقيا جام مِىْام ده كه نگارندهى غيب * نيست معلوم كه در پردهى اسرار چه كرد
آن كه پرنقش زد اين دايرهى مينايى * كس ندانست كه در گردشِ پرگار چه كرد
فكرِ عشق آتشِ غم در دلِ حافظ زد و سوخت * يارِ ديرينه ببينيد كه با يار چه كرد
1 - اى دل ، ديدى كه غم عشق بار ديگر چه كرد ؟ و دلبر چگونه رفت و چه به روز يار وفادار خود آورد ؟
2 - فرياد از آن چشم جادوگر و مست كه چه بازى شگفتى كرد و چها به روز هشياران آورد ! [ نرگس و مست ، هر دو استعاره از چشم يار است . مقصود آن است كه چشم مست يار ، همهى هشياران را مست و از خود بىخود كرد ! ]