سايه تا بازگرفتى ز چمن مُرغ سحر * آشيان در شكنِ طرّهى شمشاد نكرد
شايد ار پيكِ صبا از تو بياموزد كار * زان كه چالاكتر از اين حركت باد نكرد
كِلْكِ مشّاطهى صنعش نكشد نقشِ مراد * هر كه اقرار بدين حُسنِ خداداد نكرد
مطربا پرده بگردان و بزن راهِ عراق * كه بدين راه بشد يار و ز ما ياد نكرد
غزليّات عراقىست سرودِ حافظ * كه شنيد اين رهِ دلسوز كه فرياد نكرد
1 - آن دلبرى كه به هنگام سفر از ما ياد و دل غمديدهء ما را با يك خداحافظى شاد نكرد ، يادش به خير باد !
2 - نمىدانم چرا ، آن جوانبخت كه كارهاى نيك و پسنديده انجام مىدهد ، اين بندهى پير را از بند آزاد نكرد . [ رقم خير و قبول زدن ، يعنى نوشتن و ثبت كردن كارهاى خير و مورد قبول ، كنايه از نيكوكارى و انجام امور پسنديده است . ]
3 - جامهى كاغذين را بايد با اشك خونين خود آغشته كنم ؛ زيرا كه مرا به پاى پرچم داد رهنمون نشد . [ علم يا پرچم داد ، پرچمى بوده كه در برابر خانهى حاكم برافراشته بوده و دادخواه و ستمديده جامهاى از كاغذ بر تن مىكرده و احتمالا عريضه و شكايت خود را بر همان جامه مىنوشته و در كنار پرچم عدل مىايستاده است تا حاكم متوجه او شود و از او دادخواهى كند . با توجه به اين رسم و انتقاد از اوضاع روزگار ، مىگويد : بايد اين جامهى كاغذين را با اشك خونين شست و شكايت نوشته بر آن را پاك كرد ؛ زيرا كه منجر به اجراى عدالت نگرديد . ]
4 - دل من ، به اميد آن كه صدايش به گوش تو برسد ، نالهها كرد در اين كوه كه فرهاد نكرد !
5 - از زمانى كه تو رفتهاى و سايهء خود را از سر چمن برداشتهاى ، ديگر بلبل ، در ميان شاخ و برگ شمشاد لانه نكرده است . [ مرغ سحر ، استعاره از بلبل است . در مصراع دوم به شمشاد ، شخصيت انسانى بخشيده و او را به زيبارويى مانند مىكند كه داراى گيسوى پرچين و شكن است و مقصود ، انبوهى شاخ و برگ آن است . ]
6 - شايسته است كه باد صبا ، شيوهى كار را از تو بياموزد ؛ زيرا كه حتى باد هم به چالاكى تو حركت و رفتار نمىكند . [ مىگويد : چه خوب است كه باد صبا هم در كار خود - كه آوردن پيام است - مانند تو چالاك و فرز عمل كند . ]
7 - هركس كه به حسن خداداد تو اقرار نكند ، قلم آرايشگر آفرينش ، نقش آرزوى او را رسم نخواهد كرد ! [ مشاطهى صنع ، يعنى آرايشگر هستى و آفرينش ، استعاره از خداوند متعال است كه در مقام