تمثيل ، با قلم خلّاقهى خود ، همه چيز را رقم مىزند و تعيين مىكند . بر اين اساس شاعر مىگويد :
نقش و تصوير آرزوى كسى كه به حسن خداداد تو معترف نباشد بر قلم آفريننده ، جارى نمىشود .
هركس كه نتواند زيبايى خداداد تو را درك كند ، به آرزوى خود نمىرسد . ]
8 - اى مطرب آهنگى را كه مىنوازى تغيير بده و آهنگ « عراق » را بنواز . زيرا كه يار از راه عراق رفت و از ما يادى نكرد . [ عراق در مصراع اول ، نام دستگاه و پردهى موسيقى است و در مصراع دوم سرزمين عراق - البته عراق عجم - است . ]
9 - سرود حافظ ، بر گرفته از غزليات عراقى است ، كيست كه اين آهنگ دلسوز را بشنود و متأثر نشود و فرياد بر نياورد . [ ره ، در مصراع دوم به معنى آهنگ و نواست . ]
139 - كلك زبان بريده
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نكرد * صد لطف چشم داشتم و يك نظر نكرد
سيلِ سرشكِ ما ز دلش كين به در نبرد * در سنگِ خاره قطرهى باران اثر نكرد
يا رب تو آن جوانِ دلاور نگاه دار * كز تيرِ آهِ گوشه نشينان حذر نكرد
ماهىّ و مرغ دوش ز افغانِ من نخفت * وان شوخ ديده بين كه سر از خواب بر نكرد
مىخواستم كه ميرَمَش اندر قدم چو شمع * او خود گذر به ما چو نسيمِ سحر نكرد
جانا ، كدام سنگدل بىكفايت است * كو پيش زخمِ تيغِ تو جان را سپر نكرد
كِلْكِ زبان بريدهى حافظ در انجمن * با كس نگفت رازِ تو ، تا تركِ سر نكرد
1 - چهره بر خاك راه او ساييدم اما او بر من گذر نكرد . لطف و مهربانى بسيار از او انتظار داشتم ، اما او حتى نگاهى به سوى من نيفكند !
2 - اشك فراوان من - كه چون سيل از چشمم جارى بود - كينه از دلش نزدود ! آرى ، قطرهى باران در سنگ خارا اثرى نكرد . [ بيت داراى اسلوب معادله است . مقصود از قطرهى باران همان اشك و سنگ خارا ، دل معشوق است . ]
3 - خدايا ، آن جوان دلاور را ، كه از آه عاشقان گوشهنشين خود حذر نكرد ، مصون و محفوظ بدار . [ آه را به تير تشبيه كرده است . ]