134 - بازى ايّام
بلبلى خونِ دلى خورد و گلى حاصل كرد * بادِ غيرت به صدش خار پريشاندل كرد
طوطيى را به خيالِ شكرى دل خوش بود * ناگهش سيلِ فنا نقشِ امل باطل كرد
قُرّةُالعينِ من آن ميوهى دل يادش باد * كه چه آسان بشد و كارِ مرا مشكل كرد
ساروان بارِ من افتاد ، خدا را مددى * كه اميدِ كرمم همرهِ اين محمل كرد
روىِ خاكىّ و نمِ چشمِ مرا خوار مدار * چرخِ فيروزه طربخانه از اين كهگل كرد
آه و فرياد كه از چشمِ حسودِ مهِ چرخ * در لحد ماهِ كمان ابروىِ من منزل كرد
نزدى شاهرخ و فوت شد امكان حافظ * چه كنم بازىِ ايّام مرا غافل كرد
1 - بلبلى ، پس از خوندل خوردن بسيار ، گلى به دست آورد . باد رشك و حسد روزگار صدها خار نصيب او كرد و دلش را آزرد .
2 - طوطيى ، دل خود را در عالم خيال به شكرى خوش كرده بود ؛ ناگهان مرگ و نيستى ، مانند سيلى در رسيد و آرزوهاى او را بر باد داد . [ سيل فنا و نقش امل هر دو تشبيه است . فنا به سيلى ويرانگر و آرزو به نقشى زيبا تشبيه شده است . ]
3 - ياد فرزندم كه ميوهى دل و نور چشم من بود به خير باد كه خود چه آسان از اين جهان رفت اما كار مرا در زندگى دشوار كرد . [ مرا گرفتار رنج جدايى نمود . ]
4 - اى ساربان ، بار من افتاد ، به خاطر خدا كمكى كن ؛ زيرا كه من به اميد كرم و بزرگوارى تو ، با اين كاروان همراه شدهام .
5 - روى زرد مرا - كه به رنگ خاك است - و اشك چشمم را خوار مشمار ؛ زيرا كه آسمان فيروزه رنگ ، از كاهگل همين آبوخاك ، خانهى شادى خود را آراسته است . [ در توجيه ارزشمندى روى زرد و اشك چشم خود ، تصوير خيالى بسيار زيبايى پرداخته است . چنين تصور مىكند كه آسمان فيروزه رنگ براى خود طرب خانهاى ساخته و كاهگل آن را از رخ زرد و اشك چشم شاعر فراهم آورده است . ]
6 - آه و فرياد كه از چشم زخم و حسادت ماه آسمان ، ماه كمان ابروى من ( فرزند دلبندم ) در زير خاك منزل گزيد ! [ ماه كمان ابرو : استعاره از فرزند زيباى شاعر است . بر حسب قرينهى بيت سوم و اين بيت و نشانههاى تاريخى ، اين ابيات - و شايد كل اين غزل - را شاعر در سوگ فرزندش كه در جوانى رخت به زير خاك كشيد ، سروده است . ]
7 - اى حافظ در گردش روزگار ، به موقع خود اقدام شايسته و حركت قاطعى نكردى و فرصت از