1 - عارفى ، در آغاز صبح ، همينكه ميخانه را زيارت كرد با شراب روشن و شفاف وضو ساخت !
2 - همينكه خورشيد ( كه مانند جام طلايى بود ) غروب كرد و از نظر پنهان شد ، هلال ماه به دور قدح اشاره كرد . [ يعنى خميدگى هلال ماه قوس جام شراب را به ياد آورد . ضمن آن كه دور قدح به معناى گردش جام نيز منظور نظر است . مىگويد : طالع شدن هلال ماه يادآور اين بود كه ماه روزه به پايان و زمان آن فرا رسيده كه جام را به گردش درآورى ! ]
3 - خوشا به حال كسى كه براى نماز و راز و نياز با خدا از سر درد ، با اشك چشم و خون جگر وضو مىسازد .
4 - امام بزرگوار جماعت كه مىخواست نمازى طولانى به جاى آورد ، نخست خرقهى خود را با شراب شستوشو داد ! [ سر نماز داشت ، يعنى قصد نمازگزارى داشت . خون دختر رز ، كنايه از شراب است . ]
5 - دلم در حلقهى زلف او ، پريشانى و آشفتگى را براى خود خريد ، نمىدانم از اين معامله چه سودى حاصل مىكرد ! [ زلف يار را به حلقهاى تشبيه مىكند كه دل عاشق اسارت در آن و پريشانى را به جان مىخرد ! ]
6 - اگر امام جماعت ، امروز مرا طلب كند به او خبر دهيد كه حافظ با شراب وضو ساخته است ! [ و با چنين وضويى نمىتواند در صف نماز بايستد و نماز بخواند ! ]
133 - شاهد رعناى صوفيان
صوفى نهاد دام و سرِ حُقّه باز كرد * بنيادِ مكر با فلك حُقّهباز كرد
بازىّ چرخ بشكندَش بيضه در كلاه * زيرا كه عرض شعبده با اهلِ راز كرد
ساقى بيا كه شاهدِ رعناىِ صوفيان * ديگر به جلوه آمد و آغازِ ناز كرد
اين مطرب از كجاست كه سازِ عراق ساخت * و آهنگ بازگشت به راهِ حجاز كرد
اى دل بيا كه ما به پناه خُدا رويم * ز آنچه آستين كوته و دستِ دراز كرد
صنعت مكن كه هر كه محبّت نه راست باخت * عشقش به روى دل درِ معنى فراز كرد
فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد * شرمنده رهروى كه عمل بر مجاز كرد
اى كبكِ خوشخرام كجا مىروى بِايست * غِرّه مشو كه گربهى زاهد نماز كرد
حافظ مكن ملامتِ رندان كه در ازل * ما را خدا ز زُهدِ ريا بىنياز كرد