يابد . [ مصراع دوم بيت در نسخهى قزوينى و اغلب نسخههاى معتبر مانند خانلرى ، سايه ، عيوضى و برگنيسى همينگونه است . اما در نسخهى قدسى به جاى « بيمارى صبا » ، « دلدارى صبا » ضبط شده كه از جهت معنا مناسبتر به نظر مىرسد معنا بر اساس ضبط نسخهى قدسى است . ]
6 - طبيب عشق منم ؛ باده بنوش ؛ زيرا كه اين معجون انديشههاى ناسالم را از ذهن پاك مىكند و آسودگى خاطر مىآورد !
7 - حافظ در غم هجران سوخت و كسى حال او را به يار نگفت . شايد نسيم سحرى به خاطر خدا پيامى به سوى دوست ببرد .
130 - قباى غنچه
سحر بلبل حكايت با صبا كرد * كه عشقِ روىِ گل با ما چه ها كرد
از آن رنگ رُخَم خون در دل افتاد * وز آن گلشن به خارم مبتلا كرد
غلامِ همّت آن نازنينم * كه كارِ خير بىروى و ريا كرد
من از بيگانگان ديگر ننالم * كه با من هر چه كرد آن آشنا كرد
گر از سلطان طمع كردم خطا بود * ور از دلبر وفا جُستم جفا كرد
خوشش باد آن نسيمِ صبحگاهى * كه دردِ شبنشينان را دوا كرد
نقابِ گل كشيد و زلفِ سنبل * گرهبندِ قباىِ غنچه وا كرد
به هر سو بلبلِ عاشق در افغان * تَنعُّم از ميان باد صبا كرد
بشارت بر به كوىِ مىفروشان * كه حافظ توبه از زهدِ ريا كرد
وفا از خواجگانِ شهر با من * كمال دولت و دين بو الوفا كرد
1 - بلبل ، هنگام سحر با باد صبا مىگفت : عشق روى گل چها كه با من نكرد !
2 - رنگ رخسار گل دلم را خون كرد و نصيب من از باغ گل ، خار شد .
3 - غلام همت آن نازنينم ، كه بدون ريا و دورويى كار خير انجام داد .
4 - من ديگر از بيگانگان ناله و شكايت نمىكنم ؛ زيرا كه با من هر چه كرد آن آشنا كرد .
5 - اگر از پادشاه توقعى داشتم ، خطا بود و دلبر هم در مقابل وفاى من ، جفا كرد .