تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
6 - وقتى به او گفتم كه دلم را نگهدارى كن ، مىدانى چه جواب داد ؟ گفت : از دست بنده كارى ساخته نيست ، مگر خدا نگه دارد ! 7 - سر و زر و دل و جانم فداى آن يارى باد كه حق همنشينى و مهر و وفا را مراعات مىكند . 8 - غبار گذرگاه تو كجاست تا حافظ آن را به عنوان يادگار نسيم صبا نگه دارد ؟ [ غبارى كه نسيم صبا از گذرگاه تو مىآورد كجاست تا آن را به نشانه‌ى يادگارى از نسيم صبا - اين پيك پيام‌آور دوست - نگه‌دارى كنم ؟ ]

123 - مطرب عشق

مطربِ عشق عجب ساز و نوايى دارد * نقشِ هر نغمه كه زد راه به جايى دارد
عالم از نالهء عشّاق مبادا خالى * كه خوش آهنگ و فرح‌بخش صدايى دارد
پير دُردىكش ما گرچه ندارد زر و زور * خوش عطابخش و خطاپوش خدايى دارد
محترم دار دلم كاين مگسِ قندپَرَست * تا هواخواهِ تو شد فرِّ همايى دارد
از عدالت نَبُوَد دور گَرَش پرسد حال * پادشاهى كه به همسايه گدايى دارد
اشكِ خونين بنمودم به طبيبان گفتند * دردِ عشق است و جگرسوز دوايى دارد
ستم از غمزه مياموز كه در مذهبِ عشق * هر عمل اجرى و هر كرده جزايى دارد
نغز گفت آن بتِ ترسابچه‌ى باده‌پَرَست * شادىِ روىِ كسى خور كه صفايى دارد
خسروا حافظِ درگاه‌نشين فاتحه خواند * وز زبانِ تو تمنّاىِ دعايى دارد
1 - خنياگر عشق ، عجب ساز و عجب آهنگى دارد . هر نغمه و آهنگى كه اجرا مىكند ، سنجيده و موزون است . [ عشق را به خنياگرى مانند كرده كه هم ساز او و هم آهنگى كه مىنوازد شگفت‌انگيز است . نقش زدن ، يعنى اجرا كردن ، نواختن آهنگ خاص و راه به جايى داشتن ، يعنى به جا و سنجيده بودن . يعنى رهنمون شدن شنونده به جا و حالتى معنوى و خاص . ] 2 - جهان از صداى ناله‌ى عاشقان خالى مباد ؛ زيرا كه اين ناله ، صداى بسيار خوش‌آهنگ و شادىبخشى دارد . [ عشاق ، علاوه بر معناى يادشده ، نام مقامى در موسيقى نيز هست . ] 3 - اگر چه پير دردىكش ما زر و زورى ندارد ، در عوض خدايى بخشنده و خطاپوش دارد .