تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦

125 - سخن عشق

شاهد آن نيست كه مويى و ميانى دارد * بنده‌ى طلعت آن باش كه آنى دارد
شيوه‌ى حور و پرى گرچه لطيف است ولى * خوبى آن است و لطافت كه فلانى دارد
چشمه‌ى چشم مرا اى گلِ خندان درياب * كه به امّيدِ تو خوش آبِ روانى دارد
گوىِ خوبى كه برد از تو كه خورشيد آنجا * نه سوارىست كه در دست عنانى دارد
دل‌شان شد سخنم تا تو قبولش كردى * آرى آرى سخنِ عشق نشانى دارد
خمِ ابروىِ تو در صنعت تيراندازى * برده از دست هر آن‌كس كه كمانى دارد
در ره عشق نشد كس به يقين محرمِ راز * هر كسى بر حسب فكر گمانى دارد
با خرابات نشينان ز كرامات مَلاف * هر سخن وقتى و هر نكته مكانى دارد
مرغ زيرك نزند در چمنش پرده سراى * هر بهارى كه به دنباله خزانى دارد
مُدّعى گو لُغَز و نكته به حافظ مفروش * كِلْك ما نيز زبانىّ و بيانى دارد
1 - زيبا ، كسى نيست كه موى مشكين و كمرى باريك داشته باشد . بنده‌ى چهره‌ى زيباى كسى باش كه جاذبه‌اى دارد . [ آن ، حالت و كيفيتى است غير ظاهرى و به اصطلاح غير فيزيكى كه نمىتوان آن را توصيف كرد . جاذبه و جذابيت معادل نسبتا مناسبى براى آن است . مىگويد : اصل زيبايى ، جذابيت است . روى و موى و قد و قامت در مرحله‌ى دوم مطرح است . ] 2 - گرچه شيوه‌ى حوران و پريان بهشتى بسيار نغز و دل‌پسند است ، اما زيبايى واقعى و لطافت واقعى ، همان است كه فلانى از آن برخوردار است . 3 - اى دلبرى كه چون گل خندان شاداب هستى ، چشمه‌ى چشم مرا درياب كه به اميد ديدن چهره‌ى زيباى تو آب‌روانى دارد . [ چشم خود را به چشمه‌اى پرآب تشبيه مىكند و گل خندان ، استعاره از دلبر است . يعنى دلبر را به گل خندان - كه شكفته و شاداب است - تشبيه كرده است . ] 4 - چه كسى مىتواند در زيبايى از تو پيش افتد ، در حالى كه خورشيد در برابر چهره‌ى زيباى تو عنان اختيار از كف مىنهد . [ گوى بردن ، كنايه از پيش افتادن و برنده شدن - با توجه به بازى چوگان - است . خورشيد را به سوارى مانند كرده كه در ميدان چوگان حسن و زيبايى ، عنان از كف مىنهد و گوى را مىبازد . حاصل كلام اين كه تو از خورشيد درخشان‌ترى ! ] 5 - سخنم ، از وقتى كه تو قبولش كردى ، آرام‌بخش دل‌ها شد . ( زيرا كه سخن من ، سخن عشق