تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢

122 - سخن آشنا

هر آن كه جانبِ اهلِ وفا نگه دارد * خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حديثِ دوست نگويم مگر به حضرتِ دوست * كه آشنا سخنِ آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان كن كه گر بلغزد پاى * فرشته‌ات به دو دستِ دعا نگه دارد
گرت هواست كه معشوق نگسلد پيمان * نگاه دار سرِ رشته ، تا نگه دارد
صبا بر آن سرِ زلف ار دلِ مرا بينى * ز روىِ لطف بگويش كه جا نگه دارد
چو گفتمش كه دلم را نگاه دار چه گفت * ز دستِ بنده چه خيزد خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فداىِ آن يارى * كه حقِّ صحبتِ مهر و وفا نگه دارد
غبار راهِ گذارت كجاست تا حافظ * به يادگارِ نسيمِ صبا نگه دارد
1 - هركس كه جانب‌دار اهل وفا باشد ، خدا نيز در همه حال او را از بلا و گزند مصون و محفوظ مىدارد . 2 - سخن دوست را جز در پيشگاه دوست نمىگويم ؛ زيرا ، كه آشنا سخن آشنا نگه دارد ! [ يعنى دوستان وفادار و اهل راز ، رازهاى يكديگر را نگه مىدارند . مصراع اول ، تضمين مصراع اول اين بيت سعدى است :
حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست * يكى تمام بود مطلع بر اسرارم .
مطلع غزل سعدى اين است :
شب دراز به اميد صبح بيدارم * مگر كه بوى تو آرد نسيم اسحارم . ]
3 - اى دل ، چنان زندگى كن كه اگر دچار لغزش و خطا شوى ، فرشتگان دست دعا به درگاه خدا بردارند و تو را از گزند لغزش و خطا نگه دارند . 4 - اگر آرزو دارى كه معشوق به عهد و پيمان خود با تو پايبند باشد ، به عهد و پيمان خود وفادار باش تا او نيز سررشته‌ى پيمان را حفظ كند . 5 - اى باد صبا ، اگر در ميان چين و شكن گيسوى يار ، دل مرا ديدى ، از روى لطف و مهربانى ، از جانب من به او بگو كه جاى خود را نگه دارد و از دست ندهد . [ يعنى چين و شكن زلف جاى بسيار دلخواهى است . مبادا آنجا را ترك كنى و از دست بدهى ! ]