تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨

120 - موج خون‌فشان

بتى دارم كه گردِ گل ز سنبل سايه‌بان دارد * بهارِ عارضش خطّى به خونِ ارغوان دارد
غبار خط بپوشانيد خورشيد رُخَش يا رب * بقاىِ جاودانش ده كه حُسنِ جاودان دارد
چو عاشق مىشدم گفتم كه بردم گوهرِ مقصود * ندانستم كه اين دريا چه موج خون‌فشان دارد
ز چشمت جان نشايد برد كز هر سو كه مىبينم * كمين از گوشه‌اى كرده‌ست و تير اندر كمان دارد
چو دامِ طرّه افشانَد ز گَردِ خاطرِ عشّاق * به غمّازِ صبا گويد كه رازِ ما نهان دارد
بيفشان جرعه‌اى بر خاك و حالِ اهلِ دل بشنو * كه از جمشيد و كيخسرو فراوان داستان دارد
چو در رويت بخندد گل مشو در دامش اى بلبل * كه بر گل اعتمادى نيست گر حُسنِ جهان دارد
خدا را دادِ من بستان از او اى شحنه‌ى مجلس * كه مىْ با ديگرى خورده‌ست و با من سر گران دارد
به فتراك ار همىبندى خدا را زود صيدم كن * كه آفت‌هاست در تأخير و طالب را زيان دارد
ز سرو قدّ دلجويت مكن محروم چشمم را * بدين سرچشمه‌اش بنشان كه خوش آبى روان دارد
ز خوف هجرم ايمن كن اگر امّيد آن دارى * كه از چشم بَدْانديشان خدايت در امان دارد
چه عذر بخت خود گويم كه آن عيّار شهرآشوب * به تلخى كشت حافظ را و شكّر در دهان دارد
1 - دلبرى به زيبايى بت دارم كه گيسوى او بر چهره‌ى زيبا و لطيف و گلگونش سايه افكنده و گونه‌اش كه مانند بهار پرنقش و نگار و زيباست ، به رنگ ارغوان است . [ در مصراع اول ، گل و سنبل ، به ترتيب استعاره از روى و موى معشوق است . بهار عارض تشبيه است . يعنى عارض يا گونه‌ى يار به سبب لطافت و زيبايى به بهار مانند شده است . درباره‌ى خطى به خون ارغوان داشتن ، شارحان بحث‌ها كرده‌اند كه اتفاق نظر بر اين است كه « عارض زيباى او فرمان قتل ارغوان را دارد . » يعنى عارض او از ارغوان زيباتر است و ارغوان در برابر عارض او جلوه‌اى ندارد و محكوم به نيستى است . ] 2 - درخشندگى چهره‌ى خورشيدگون او غبار خط را پوشانده و تحت الشعاع قرار داده است . يا رب ، به او كه زيبايى جاودانه دارد ، عمر جاويدان عطا كن ! [ در مصراع اول اين بيت ، شارحان محترم در ساختار نحوى جمله به خطا رفته و « غبار خط » را نهاد جمله شمرده و ناگزير از توجيه شده و نوشته‌اند : غبار خط ، چهره‌ى او را پوشانده است ! نهاد جمله « خورشيد رخ » است . مصراع دوم كه از « حسن جاودان » دلبر سخن مىگويد ، گواه و مؤيد اين نظر است . مقصود اين است كه : گرچه غبار خط بر بناگوش يار روييده ، اما درخشندگى چهره‌اش - كه مانند خورشيد است - اين غبار را از نظر مىپوشاند و