3 - هر درختى نمىتواند جور و جفاى پاييز را تحمل كند . غلام همّت سروم كه چنين استوارى و پايدارى را دارد و در همه حال سبز و خرم است . [ هر كسى نمىتواند دشوارىها را تحمل كند ، سرو قامتان و درستكرداران هستند كه پايدارى مىكنند ! ]
4 - اكنون ، زمان آن رسيده كه هركس كه شش درم با خود دارد ، آن را - مانند گل نرگس - در كنار جام شراب بگذارد تا شادمان باشد . [ يعنى با صرف اندك درمى كه در اختيار دارد ، شراب بنوشد و شادمان باشد . ]
5 - همانند گل زر خود را در براى شراب خرج كن و از اين كار مضايقه مكن ؛ و گرنه عقل كل تو را به صد عيب متهم مىكند . [ منظور از زر گل ، زردى درون گلبرگها است كه به زر مانند شده و گل با شكوفا شدن خود ، گويى زرهاى خود را خرج مىكند . عقل كل ، عقل كامل و عقل اول است كه بر همه چيز اشراف دارد . در مقابل عقل جزئى كه معمولا مخالف عشق ، عمل مىكند . ]
6 - كسى از رازهاى نهان آفرينش آگاه نيست ، سخن بيهوده مگو ! به راستى كدام محرم دل ، در حرم اسرار آفرينش راه يافته است ؟ [ رازهاى نهانى و جهان غيب را به حرمى و بارگاهى مانند كرده كه هيچ محرمى در آن راه نمىيابد ! ]
7 - دلم كه مدعى تجرّد و كنارهگيرى از دنيا بود ، اكنون با باد صبا صد گونه كار و سخن دارد به اميد آن كه بوى زلف تو را از او بشنود .
8 - مراد دلم را از كه بخواهم در حالى كه اكنون دلدارى نيست كه نظر روشن و روش و منش بخشندگى داشته باشد .
9 - از گريبان خرقهى حافظ ، چه بهرهاى مىتوان برد ؟ زيرا كه ما در جست و جوى خداى بىنيازيم و او در خرقهى خود تصوير بتان را دارد . [ به نوشته دكتر هروى ، به نقل از فرهنگ البسهى مسلمانان ، در قسمتهاى مختلف خرقهى صوفيان اسماء الهى نوشته مىشده است ، مانند : عزيز ، ستار ، لطيف و . . . صمد ؛ و بر پارچهى لباس شاهان تصاوير عروسك و آدمك بوده كه از چين مىآوردهاند . ظاهرا مقصود از صنم ، همين آدمكهاست . مىگويد : ما در خرقه در جست و جوى صمد بوديم اما در خرقهى حافظ صنم يافتيم . از چنين خرقهى رياكارانهاى چه بهره مىتوان برد ؟ ! و البته خرقهى حافظ ، طعنه و تعريضى به ديگر مشايخ صوفيه دارد . ]
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 217
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص٢١٧