تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
5 - از زهد خشك خالى از عشق خسته و دلگيرم ، شراب ناب كجاست ؟ زيرا كه بوى شراب به من نشاط و سرزندگى مىدهد . [ دماغ تر داشتن : يعنى سرزنده و شاد و خرم بودن . ] 6 - اگر شراب ، هيچ سودى براى تو ندارد ، آيا همين بس نيست كه براى لحظه‌اى از وسوسه‌ى عقل آسوده و بىخبرت مىكند ؟ 7 - كسى كه هرگز از راه زهد و تقوا ، قدم بيرون ننهاده ، اكنون قصد سفر به سوى ميكده را دارد . [ روى آوردن به ميخانه در مفهوم عرفانى آن يعنى جايگاه اهل معرفت و سير و سلوك ، پس از رسيدن به تقواى كامل و عبور از آن ممكن مىشود ؛ به بيان ديگر زهد و تقوا ، مقدمه‌ى رسيدن به معرفت و پا نهادن در طريقت است . ] 8 - دل شكسته‌ى حافظ ، داغ آرزويى را كه بر دل دارد ، سرانجام با خود به خاك خواهد برد ، همچنان كه لاله ، با داغ زاده مىشود و با داغ هم مىميرد . [ داغ لاله ، همان لكه‌ى سياه درون گلبرگ‌هاى لاله است . ]

117 - طرب آشيان بلبل

دل ما به دورِ رويت ز چمن فراغ دارد * كه چو سرو پايبند است و چو لاله داغ دارد
سرِ ما فرونيايد به كمانِ ابروى كس * كه درونِ گوشه‌گيران ز جهان فراغ دارد
ز بنفشه تاب دارم كه ز زلفِ او زند دم * تو سياه كم‌بها بين كه چه در دماغ دارد
به چمن خرام و بنگر برِ تخت گل كه لاله * به نديم شاه ماند كه به كف اياغ دارد
شبِ ظلمت و بيابان به كجا توان رسيدن * مگر آنكه شمعِ رويت به رَهَم چراغ دارد
من و شمعِ صبحگاهى سزد ار به هم بگرييم * كه بسوختيم و از ما بت ما فراغ دارد
سزدم چو ابر بهمن كه بر اين چمن بگريم * طرب آشيانِ بلبل بنگر كه زاغ دارد
سرِ درسِ عشق دارد دلِ دردمند حافظ * كه نه خاطرِ تماشا نه هواىِ باغ دارد
1 - دل ما - كه به دور روى تو مىگردد و آن را تماشا مىكند - از تماشاى چمن آسوده است ؛ زيرا كه مانند سرو پايبند عشق تو و مانند لاله داغدار محبّت توست . [ پايبندى و پايدارى خود را در عشق ، به ايستادگى سرو مانند كرده است . برخى شارحان « دور » را ، روزگار و دوران معنى كرده‌اند . دل من در
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 213 | شمس الدين حافظ