تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
بهارِ عمر خواه اى دل و گرنه اين چمن هر سال * چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
خدا را چون دلِ ريشم قرارى بست با زلفت * بفرما لعل نوشين را كه زودش با قرار آرد
در اين باغ از خدا خواهد دگر پيرانه‌سر حافظ * نشيند بر لبِ جويىّ و سروى در كنار آرد
1 - درخت دوستى به كار كه ميوه و ثمره‌ى آن برآورده شدن آرزوى دل است . نهال دشمنى را بر كن ؛ زيرا كه رنج بىشمار به بار مىآورد . [ دوستى به درخت و دشمنى به نهال مانند شده و جان كلام اين است كه : دوستى و عشق بورز و از دشمنى بپرهيز . ] 2 - هنگامى كه در خرابات مهمان هستى ، با رندان ( يعنى خرابات‌نشينان ) با احترام و بزرگى رفتار كن ؛ و گرنه پس از پايان حالت مستى - اى عزيز من - به دردسر شرمندگى دچار مىشوى . [ دردسر كشى ، ايهامى به سردرد پس از مستى هم دارد كه خمارى ناميده مىشود . ] 3 - شب همنشينى با رندان را غنيمت بدان ؛ زيرا كه عمر ما به سرعت مىگذرد و پس از ما آسمان همچنان مىگردد و شب و روز پى در پى مىآيد . 4 - به كجاوه دار ليلى كه گاهواره‌ى ماه را با خود حمل مىكند و اختيار گاهواره با اوست [ و مىتواند آن را به هر سو ببرد ] يادآورى و الهام كن كه كجاوهء ليلى را از كوى مجنون و اقامتگاه او عبور دهد . [ مهد ماه ، استعاره از كجاوهء ليلى است . يعنى كجاوه را به مهد و ليلى را به ماه مانند كرده است . در حكم است ، يعنى در اختيار و تحت فرمان است . در دل اندازش : يعنى به دل او بينداز ، الهام كن . جان كلام اين است كه : تو را به خدا قسم ، كارى كن كه كجاوه ران ليلى ، كجاوه را از محل زندگى مجنون بگذراند تا مجنون شايد ليلى را ببيند ! ] 5 - اى دل ، آرزوى جوانى كن ، و گرنه طبيعت هر سال صدها گل مانند نسرين و صدها پرنده‌ى خوش‌صدا مانند بلبل مىآورد . [ بهار عمر ، يعنى جوانى ، مقصود آن است كه جهان طبيعت هر سال با آوردن گل‌ها جوان مىشود . اين ماييم كه با آمدن بهار طبيعت ، پير مىشويم . پس آرزو كن كه از بهار عمر - جوانى - برخوردار باشى ! ] 6 - چون دل من با گيسوى تو پيمان محبت بسته ، تو را به خدا ، از لب شيرين خود بخواه كه به او آرام و قرار بخشد . [ با گيسوى تو پيمان بسته ، تلويحا به اين معناست كه دلم اسير گيسوى تو و مانند آن پريشان است . ] 7 - حافظ ، در اين سر پيرى از خدا مىخواهد و آرزو مىكند كه بر لب جويى بنشيند و دلبر سروقدى را در آغوش بگيرد . [ باغ ، استعاره از زندگى و سرو ، استعاره از دلبر سروقد است . ]