116 - كجاست بادهى ناب ؟
كسى كه حُسن خطِ دوست در نظر دارد * محقّق است كه او حاصلِ بصر دارد
چو خامه در رهِ فرمان او سر طاعت * نهادهايم مگر او به تيغ بردارد
كسى به وصلِ تو چون شمع يافت پروانه * كه زير تيغِ تو هر دم سرى دگر دارد
به پاىبوس تو دستِ كسى رسيد كه او * چو آستانه بدين در هميشه سر دارد
ز زهد خشك ملولم كجاست بادهى ناب * كه بوى باده مدامم دماغ ، تر دارد
ز باده هيچت اگر نيست اين نه بس كه تو را * دمى ز وسوسهى عقل بىخبر دارد
كسى كه از رهِ تقوا قدم برون ننهاد * به عزمِ ميكده اكنون رهِ سفر دارد
دلِ شكستهى حافظ به خاك خواهد برد * چو لاله داغِ هوايى كه بر جگر دارد
1 - كسى كه زيبايى خط عارض دوست ، پيوسته در برابر چشم خود دارد ، مسلم است كه از بصيرت و بينايى بهرهمند است .
2 - ما ، مانند قلم ، سر در خط فرمان او نهادهايم و سر از اطاعت بر نمىداريم مگر او خود اراده كند و سر از تن ما جدا كند . [ از رابطهى شباهت ظريف و نسبتا پنهانى ، سود جسته است . قلم ، سر به زير دارد و مطابق ميل نويسنده حركت مىكند . نويسنده هر وقت خود بخواهد قلم را از روى كاغذ برمىدارد . نيز ، هر وقت لازم بداند سر قلم را بر مىدارد ، يعنى نوك قلم را قط مىزند . بر اين بستر ، مطيع فرمان دوست بودن خود را يادآورى مىكند . ]
3 - كسى ، مانند شمع ، اجازهى ديدن روى تو را دارد كه هر لحظه آماده باشد كه سر از تنش جدا كنند . [ بازهم ، به همان شيوه از عنصر تشبيه بهره مىگيرد . شمع اگر تا سحرگاهان دلبر را مىبيند از آن است كه تا صبح چند بار فتيلهاش را قيچى مىكنند . مانند اين است كه سر از تن او جدا مىكنند و او همچنان روشنگر محفل است . بنابراين كسى كه بتواند مانند شمع بارها سر ببازد ، اجازهى ديدار او را خواهد يافت . « پروانه » در اينجا به معنى مجوز و جواز به كار رفته و شمع داراى ايهام تناسب است . ]
4 - كسى مىتواند به پاىبوس تو برسد كه مانند آستانه ، سر در درگاه تو داشته باشد . [ آستانهى در ، كه وارد شونده پا بر آن مىنهد ، گويى بوسه بر پاى او مىزند . آستانه ، هميشه افتخار پاىبوسى او را دارد . بنابراين كسى مىتواند هميشه به پاىبوسى دوست برسد كه مانند آستانه سر بر درگاه او داشته باشد . ]