مىرسد معناى آن ، همين است كه بيان شد ، توضيح آن كه دستكش ، به معناى دست خوش ، بازيچه است و آن چه كسى بدان دست مىكشد و مقصود از دست كشيدن به زلف بتان ، نوازش كردن موى آنان است . به سر افتادن هم به معناى با سر فروافتادن ، يعنى پير و ناتوان و شكسته شدن . حريف ، طرف مقابل در عشق و در عين حال همدم و همراز است . بنا بر مجموع اين توضيحات ، شاعر مىگويد :
حافظ در جوانى حريف قوى و شگفتانگيزى بود كه پيوسته با زيبارويان مراوده داشت و روى و موى آنان را نوازش مىكرد ؛ به وضع كنونى او ننگر كه پير و ناتوان و افتاده شده و از زيبارويان دور افتاده است . ]
111 - آينهى جام
عكسِ روىِ تو چو در آينهى جام افتاد * عارف از خندهى مىْ در طمعِ خام افتاد
حسن روىِ تو به يك جلوه كه در آينه كرد * اين همه نقش در آيينهى اوهام افتاد
اين همه عكس مى و نقش نگارين كه نمود * يك فروغ رُخ ساقىست كه در جام افتاد
غيرتِ عشق زبانِ همه خاصان ببريد * كز كجا سِرِّ غمش در دهنِ عام افتاد
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم * اينم از عهدِ ازل حاصلِ فرجام افتاد
چه كند كز پىِ دوران نرود چون پرگار * هر كه در دايرهى گردشِ ايّام افتاد
در خمِ زلفِ تو آويخت دل از چاه زَنَخ * آه كز چاه برون آمد و در دام افتاد
آن شد اى خواجه كه در صومعه بازم بينى * كار ما با رخ ساقىّ و لبِ جام افتاد
زير شمشير غمش رقصكنان بايد رفت * كآن كه شد كشتهى او نيك سرانجام افتاد
هر دمش با من دلسوخته لطفى دگر است * اين گدا بين كه چه شايستهى انعام افتاد
صوفيان جمله حريفاند و نظرباز ولى * زين ميان حافظِ دلسوخته بدنام افتاد
1 - هنگامى كه تصوير چهرهى تو در جام پر از شراب منعكس شد ، عارف از خندهى شراب ، در طمع خام افتاد . [ آينهى جام ، تشبيه جام است به آينه و مرجع ضمير تو معشوق و ساقى است و مقصود از خندهى مى صداى قلقل آن است هنگام ريختن از صراحى در جام . اين غزل ، داراى ابعاد عرفانى است و در آن به طور كلى از جلوهگر شدن جمال حق در دل سالكان و عارفان ، سخن گفته شده است .