كه : شاها جهان به كام تو و در اختيار باد ! ]
2 - پيروزى ، عاشق پرچم توست ، پيروزى جاودان نصيب تو باد . [ به زبان ديگر ، تو پيروز هستى ، پيروزيت جاودانه باد ! پيروزى را به خاتونى ( - بانويى ) تشبيه مىكند كه عاشق ريشههاى پرچم ممدوح است . بنابراين ، گويى به پرچم نيز شخصيت بخشيده و ريشههاى پرچم را مانند زلف او مىبيند . در مصراع دوم به فتح و پيروزى شخصيت بخشيده و آرزو مىكند كه چشم او عاشق ديدن بازى و حركات شاه در ميدان چوگانبازى باشد . ]
3 - اى شاهى كه عطارد صفت و چگونگى شوكت تو را مىنويسد ، عقل كل بنده و غلامى است كه طغراكش بارگاه باشكوه تو باشد ! [ عطارد يا تير كه يكى از سيارات هفتگانه است ، دبير فلك شمرده مىشود . شاعر مىگويد دبير فلك ، كارش وصف شكوه و شوكت توست . طغرا : نشان مخصوص شاهان است كه به صورت خطوط منحنى و تو در تو بر بالا يا كنار فرمانهاى شاهى زده مىشده است . شاعر عقل كل را كسى مىداند كه كارش نگاشتن طغرا در دستگاه شاه است . خلاصهى مفهوم اين تصاوير اين است كه شاها ! ستارهى عطارد و عقل كل از جمله خدمتگزاران بارگاه تو هستند ! ]
4 - قد چون سرو تو ، درخت سبز و موزون طوبى را خوار و سبك كرد . اميدوارم فضاى باغ و بوستان تو ، موجب رشك و حسد بهشت برين شود .
5 - نه تنها جانداران و گياهان و جامدات ، بلكه هر چه در عالم ملكوت و غيب الهى موجود است ، همگى مطيع فرمان تو باد .
109 - دلدار پيامى نفرستاد !
دير است كه دلدار پيامى نفرستاد * ننوشت سلامىّ و كلامى نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران * پيكى ندوانيد و سلامى نفرستاد
سوىِ من وحشى صفتِ عقلْ رميده * آهو روشى كبكخرامى نفرستاد
دانست كه خواهد شدنم مرغِ دل از دست * وز آن خطِ چون سلسله دامى نفرستاد
فرياد كه آن ساقىِ شكّرلبِ سرمست * دانست كه مخمورم و جامى نفرستاد
چندان كه زدم لافِ كرامات و مقامات * هيچم خبر از هيچ مقامى نفرستاد
حافظ به ادب باش كه واخواست نباشد * گر شاه پيامى به غلامى نفرستاد