1 - زيبايى تو ، پيوسته رو به افزونى و چهرهات در تمام سالهاى زندگى مانند لاله سرخ و با طراوت باشد .
2 - آرزوى عشق تو در سر ما ، هر روز كه از زندگىمان باقى است رو به افزونى باد .
3 - قدّ همهى سروقدان عالم ، در برابر قامت تو ، خميده و سرنگون شود . [ سرو ، استعاره از زيباروى خوش قد و قامت و چمن ، استعاره از عرصهى زندگى است . ]
4 - چشمى كه شيفته و فريفتهى تو نباشد ، پر از اشك خونين باد .
5 - چشم تو براى دلربايى ، در جادوگرى ، ماهر و چالاك باد .
6 - هرجا كه دلى هست ، در غم عشق تو بىصبر و قرار و ناآرام باد .
7 - قد تمامى دلبران زيباروى جهان ، در برابر قامت بلند و استوار تو ، خميده باد . [ اين معنى را شاعر اين گونه به تصوير مىكشد كه قامت معشوق را به حرف الف مانند مىكند كه سمبل و نماد استوارى و راستى است و قد دلبران ديگر را به حرف نون كه خميده است . ]
8 - هر دلى كه از عشق تو خالى است ، به حلقهى مشتاقان ديدار تو راه نيابد .
9 - و لب لعل تو - كه جان حافظ در آن نهفته است - از لب مردمان پست و فرومايه دور باد .
108 - زلف خاتون ظفر
خسروا گوى فلك در خم چوگان تو باد * ساحت كون و مكان عرصهى ميدان تو باد
زلف خاتون ظفر شيفتهى پرچم توست * ديدهى فتح ابد عاشق جولان تو باد
اى كه انشاء عطارد صفت شوكت توست * عقلِ كل چاكر طغراكش ديوان تو باد
طيرهى جلوهى طوبى قد چون سرو تو شد * غيرت خُلد برين ساحت بستان تو باد
نه به تنها حَيَوانات و نباتات و جماد * هر چه در عالم امر است به فرمان تو باد
1 - شاها ، آسمان گردنده زير فرمان و در تسليم تو و عرصهى جهان هستى ، ميدان جولان تو باد .
[ شاعر ، آسمان را به گوى تشبيه و آرزو مىكند كه اين گوى در حلقهى چوگان شاه باشد . ساحت كون و مكان ، عرصه و فضاى تمام جهان است و شاعر با توجه به بازى چوگان كه در ميدان انجام مىگيرد ، آرزو مىكند كه ، جهان ميدان بازى او و آسمان چون گوى در خم چوگان او باشد . حاصل كلام اين است