تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
ستمى كه در حق سياوش روا داشت ، شرمش باد ! [ به داستان سياوش و كشته شدن او به دست افراسياب اشاره دارد اما ظاهرا قصدش هشدار به پادشاه زمان است كه مبادا راه پادشاه تركان را بپيمايد و خون بىگناهى را بريزد . ] 5 - اگر چه به سبب كبر و غرور خود ، با من درويش سخن نگفت و به من اعتنايى نكرد ، جانم فداى لب شيرين و خاموش او باد . [ شكرين پسته‌ى خاموش ، كنايه از لب‌هاى خاموش يار است . مىگويد : با اين كه او به من توجهى نكرد و از سر بىاعتنايى و غرور سخنى نگفت ، اما من حاضرم جانم را فداى لب‌هاى شيرين و خاموش او كنم ؛ و اين بيانگر اوج عشق‌ورزى است . ] 6 - چشم من پيوسته به خط و خال او دوخته شده است . آرزو مىكنم كه لبم از بوسه‌ربايان برو دوشش باد . [ با اشاره به رسم آينه‌دارى در برابر عروسان ، چشم خود را آينه‌دار خط و خال يار مىداند و بنابراين خط و خال يار پيوسته در اين آينه ( يعنى چشمان عاشق ) منعكس مىشود . ] 7 - اگر چشم مست و نوازشگر و مردم‌دار او خون عاشقان را قدح قدح بنوشد ، نوشش باد . [ در دنباله‌ى معناى بيت پيشين مىگويد : سكوت و بىاعتنايى و تكبّر او كه به جاى خود ، حتى اگر خون عاشقان را بنوشد هم رفتارش را تأييد مىكنيم و همچنان دوستش مىداريم . ] 8 - حافظ به غلامى تو در جهان مشهور شد . اميدوارم حلقه‌ى بندگى زلف تو پيوسته در گوش او ، باشد . [ مرسوم بوده كه در گوش غلامان به نشانه‌ى بندگى حلقه‌اى مىآويخته‌اند . بر اين اساس مىگويد آرزو مىكنم هميشه غلام زلف سياه تو باشم و حلقه‌ى بندگى در گوشم باشد . ]

106 - سرو سهى قامت

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد * وجودِ نازكَت آزردهء گزند مباد
سلامتِ همه آفاق در سلامت توست * به هيچ عارضه شخصِ تو دردمند مباد
جمالِ صورت و معنى ز امنِ صحّت توست * كه ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
در اين چمن چو درآيد خزان به يغمايى * رهش به سروِ سهى قامتِ بلند مباد
در آن بساط كه حسنِ تو جلوه آغازد * مجالِ طعنه‌ى بدبين و بدپسند مباد
هر آنكه روىِ چو ماهت به چشم بد بيند * بر آتشِ تو بجز جانِ او سپند مباد
شفا ز گفته‌ى شكّرفشانِ حافظ جوى * كه حاجتت به علاج گلاب و قند مباد
ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 199 | شمس الدين حافظ