تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
4 - جام شراب را با ادب و احترام در دست بگير ؛ زيرا كه گل اين جام از كاسه‌ى سر جمشيد ، بهمن و قباد ، تركيب يافته است . [ دو نكته‌ى ظريف مد نظر شاعر است : نخست آن كه در اين دنياى فانى حتى شاهان قدرتمند هم به زير خاك مىروند و وجودشان به خاك بدل مىشود . ديگر اين كه چون اين جام از استخوان سر شاهان قدرتمند ساخته شده ، شايسته‌ى احترام است ! ] 5 - كه مىداند كه كاووس و ديگر شاهان كجا رفتند ؟ و چه كسى مىداند كه تاج و تخت جمشيد شاه چگونه نابود شد ؟ [ در اثبات ادعاى بيت پيشين مىگويد چه كسى از حال اين شاهان آگاه است ؟ تلويحا يعنى : جز اين نيست كه وجود آنان به خاك و خاكشان به اين جام تبديل شده است ! ] 6 - هنوز هم ، از اشك خونين فرهاد كه از حسرت بوسيدن لب‌هاى شيرين از چشمانش جارى شد ، در كوه بيستون لاله مىرويد . 7 - به يقين لاله از بىوفايى روزگار آگاه بود كه از روز تولد تا مرگ ، جام شراب را از دست بر زمين ننهاد . [ با توجه به شكل لاله - كه مانند جام است و رنگ سرخ آن كه يادآور شراب است - شاعر ، به لاله شخصيت مىبخشد و او را مانند كسى مىبيند كه پيوسته جام شراب در دست دارد . علت اين كه پيوسته جام شراب در دست دارد اين است كه مىداند كه دنيا بىوفاست و راه فراموش كردن غم و بىوفايى روزگار ، نوشيدن شراب است . ] 8 - بيا بيا كه مدتى با نوشيدن شراب سرمست و خراب شويم تا شايد در خراب‌آباد دنيا به گنجى دست يابيم . [ خراب‌آباد ، علاوه بر دنيا ، مىتواند استعاره از وجود شاعر باشد كه اينك مست و خراب شده است . در تعبير عرفانى لازمه‌ى رسيدن به كمال و آبادانى روحى و معنوى ، ويران و خراب شدن نفس است . بنابراين مىگويد با خراب كردن نفس خود به گنج كمال دست يابيم . ] 9 - بوى خوش نسيمى كه از مصلا و ركن‌آباد مىوزد ، نمىگذارند كه من از شيراز و فارس بيرون بروم و به گردش و سير و سفر بپردازم . 10 - جام شراب را مانند حافظ فقط با همراهى نواى چنگ بر دست بگير ؛ زيرا كه دل‌هاى شاد را به تار چنگ بسته‌اند . [ با توجه به اين كه تارهاى چنگ را با ابريشم تاب‌داده مىساخته‌اند و نواختن چنگ موجب شادى و طرب مىشده است ، مقصود از ابريشم طرب ، همان تار چنگ است . مىگويد دل‌هاى شاد به تار ابريشم چنگ ، دل بسته‌اند و با شنيدن صداى آن باده مىنوشند و شاد مىشوند . ]