3 - سپيدى روى تو مانند روشنايى خورشيد و سياهى زلف تو مانند تاريكى شب است .
4 - دهان شيرين تو موجب رواج و اشتهار آبخضر شده و لب شيرين تو ، نبات مصرى را از رونق و رواج انداخته است . [ يعنى شهرت آبخضر از آن است كه آن را بارها به دهان تو مانند كردهاند . و لب تو آن قدر شيرين است كه نبات مصرى را تحت الشعاع خود قرار داده و از رونق انداخته است . ]
5 - من از اين بيمارى ، حقيقتا شفا نخواهم يافت ، زيرا كه از جانب تو اى عزيز ، اميدى به مداوا و معالجه نيست . [ دواى درد من وصال توست . اما اميدى به وصال تو ندارم . ]
6 - اى عزيز من ، چرا دل نازك مرا - كه مانند شيشه شكننده است - از روى سنگدلى مىشكنى ؟
7 - لب تو مانند خضر و دهانت مانند چشمهى آب زندگانى و قد تو مانند سرو ، كمرت به نازكى مو و اندامت به سپيدى عاج است !
8 - آرزوى شاهى مانند تو در دل من افتاده است ؛ كاش من كوچكترين ذرهى خاك درگاه تو بودم .
98 - سواد زلف تو « * »
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح * صلاح ما همه آن است كآن تو راست صلاح
سوادِ زلف سياه تو جاعِل الظّلمات * بياض روى چو ماه تو فالق الاصباح
ز چين زلف كمندت كسى نيافت خلاص * از آن كمانچهء ابرو و تير چشم نجاح
ز ديدهام شده يك چشمه در كنار روان * كه آشنا نكند در ميان آن ملّاح
لب چو آبحيات تو هست قوّت جان * وجود خاكى ما را از اوست ذكر رواح
بداد لعل لبت بوسهاى به صد زارى * گرفت كام ، دلم زو به صدهزار الحاح
دعاى جان تو ورد زبان مشتاقان * هميشه تا كه بود متّصل مسا و صباح
صلاح و توبه و تقوا ز ما مجو حافظ * ز رند و عاشق و مجنون كسى نيافت صلاح
1 - اگر در آيين تو ريختن خون عاشقان روا و حلال است و تو اين كار را به خير و صلاح مىدانى ، صلاح ما نيز در همين است .
هامش
* بنگريد به توضيح حاشيهى غزل 92 .