1 - به فريادمان برسيد كه درد ما درمان و هجران يار پايان ندارد !
2 - فرياد از ستم خوبان ! زيرا كه دل و دين ما را بردهاند و اينك قصد جان ما را دارند !
3 - به فرياد ما برسيد كه اين دلبران ، در برابر يك بوسه ، جان عاشقان را از آنان مىخواهند !
4 - اى مسلمانان به فرياد برسيد كه اين دلبران كافردل ، خون ما را خوردهاند ! درمان اين درد چيست ؟
5 - فرياد كه مانند حافظ ، روز و شب از رنج جدايى مىسوزم و اشك مىريزم و سرگردانم .
97 - آب حيوان
تويى كه بر سرِ خوبان كشورى چون تاج * سزد اگر همهى دلبران دهندت باج
دو چشمِ شوخِ تو بر هم زده ختا و حَبَش * به چين زلف تو ما چين و هند داده خراج
بياض روى تو روشن چو عارض رخ روز * سواد زلف سياه تو هست ظلمت داج
دهان شهد تو داده رواج آبخِضِر * لب چو قند تو برد از نبات مصر رواج
از اين مرض به حقيقت شفا نخواهم يافت * كه از تو درد دل اى جان نمىرسد به علاج
چرا همىشكنى جان من ز سنگدلى * دل ضعيف كه باشد به نازكى چو زُجاج
لب تو خضر و دهان تو آب حيوان است * قد تو سرو و ميان موى و بر به هيئت عاج
فتاد در دل حافظ هواى چون تو شهى * كمينه ذرّهى خاك در تو بودى كاج
1 - تويى كه از همهى زيبارويان كشور زيباتر و برتر هستى و شايسته است كه همهى دلبران به تو باج دهند . [ تاج ديگران بودن ، كنايه از سر و سرور بودن و باج دادن كنايه از اطاعت و پيروى است . پس مىگويد : تو از همه زيباتر و برترى و همه بايد از تو اطاعت كنند . ]
2 - چشمان شوخ و پركرشمهى تو ، سرزمين ختا و حبش را به هم ريخته و آشفته كرده و سرزمين چين و هند ، خراجگزار زلف تواند . [ ختا ، سرزمين سفيدپوستان و حبش كشور سياهپوستان است . در اينجا ، در مقام تعميم ، سراسر جهان - اعم از مركز سفيدپوستان و سياهپوستان - منظور نظر است . ما چين و هند هم دو كشور پرجمعيت جهان هستند و در اينجا مقصود كثرت خراجگزاران زلف معشوق است . ]