6 - به اميد آن كه در دل بىوفاى تو بذر محبت بكارم ، از چشمانم صد جوى آب جارى كردهام .
[ جوى از ديده جارى كردن ، در مقام مبالغه ، كنايه از اشك فراوان ريختن است . در مصراع دوم ، مهر را به بذر تشبيه كرده است كه در دل يار مىباشد و آن را با اشك چشم خود آبيارى مىكند ! ]
7 - از غمزهء نگاه تو كه با خنجر مژگان خون مرا ريخت و از غم عشق خلاصم كرد سپاسگزارم .
8 - مىگريم و قصدم از اين اشك سيلگون كه از چشم مىريزم ، اين است كه بذر محبت را در دل تو بكارم .
9 - از روى بزرگوارى ، به من اجازهى حضور در درگاه خود را بده تا قطرههاى اشك سوزانم را چون دانههاى مرواريد در پاى تو نثار كنم ! [ گهرى كه از ديده فرومىبارد ، استعاره از قطرههاى اشك است .
[ اين سه بيت ( بيتهاى 7 ، 8 و 9 متن ) در نسخهى خانلرى نيامده و در نسخههاى ديگر با بيتى كم و زياد و با اندكى تغيير آمده است . ]
10 - اى حافظ شراب و شاهد و رندى شايستهى موقعيت تو و در شأن تو نيست . اما تو - به هر حال - اين همه را مرتكب مىشوى و من نديده مىگيرم و تو را به حال خود رها مىكنم .
92 - خلوت وصل « * »
مير من خوش مىروى كاندر سر و پا ميرمت * خوش خرامان شو كه پيش قدّ رعنا ميرمت
گفته بودى كى بميرى پيش من ، تعجيل چيست ؟ * خوش تقاضا مىكنى پيش تقاضا ميرمت
عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقى كجاست * گو كه بخرامد كه پيش سروبالا ميرمت
آن كه عمرى شد كه تا بيمارم از سوداى او * گو نگاهى كن كه پيش چشم شهلا ميرمت
گفتهاى لعل لبم هم درد بخشد هم دوا * گاه پيش درد و گه پيش مداوا ميرمت
خوش خرامان مىروى چشم بد از روى تو دور * دارم اندر سر خيال آن كه در پا ميرمت
گرچه جاى حافظ اندر خلوت وصل تو نيست * اى همه جاى تو خوش پيش همه جا ميرمت
هامش
* اين غزل كه در نسخهى خانلرى و عيوضى نيامده و در نسخهى سايه در قسمت غزلهاى مشكوك گنجانده شده ، مجموعا غزل « حافظانه » اى نيست ! اما چون مبناى اين شرح نسخهى قزوينى است ، اين غزل هم چاپ شد . چند غزل ديگر نيز پس از اين هست كه غزل ضعيفى است و نسخههاى معتبر - جز قزوينى و سودى - آنها را از حافظ ندانستهاند . اين غزلها ، با نشانهى ستاره ( * ) در بالاى عنوان غزل ، مشخص شدهاند .