تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( روزگار ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢

91 - محراب ابروان

اى غايب از نظر به خدا مىسپارمت * جانم بسوختىّ و به دل دوست دارمت
تا دامن كفن نكشم زير پاى خاك * باور مكن كه دست ز دامن بدارمت
محراب ابرويت بنما تا سحرگهى * دست دعا برآرم و در گردن آرمت
گر بايدم شدن سوى هاروت بابلى * صد گونه جادويى بكنم تا بيارمت
خواهم كه پيش مىرَمَت اى بىوفا طبيب * بيمار بازپرس كه در انتظارمت
صد جوى آب بسته‌ام از ديده بر كنار * بر بوى تخم مهر كه در دل بكارمت
خونم بريخت وز غم عشقم خلاص داد * منّت‌پذير غمزهء خنجر گذارمت
مىگريم و مرادم از اين سيل اشكبار * تخم محبّت است كه در دل بكارمت
بارم ده از كرم سوى خود تا به سوز دل * در پاى ، دم به دم گهر از ديده بارمت
حافظ شراب و شاهد و رندى نه وضع توست * فىالجمله مىكنىّ و فرومىگذارمت
1 - اى غايب از نظر ، به خدا مىسپارمت ! با آتش عشق خود جانم را سوزاندى اما بازهم از دل و جان دوستت مىدارم . 2 - تا لحظه‌ى مرگ كه با كفن به زير خاك مىروم يقين بدانكه هرگز دست از دامن تو بر نمىدارم . [ دامن كفن يا كفن به زير خاك كشيدن ، كنايه از مردن است . ] 3 - ابروانت را - كه مانند محراب قابل سجده است - به من بنماى تا سحرگاهان دست دعا به درگاه خدا بردارم و به گردن تو حلقه كنم . [ ابروان يار را مانند محراب مىبيند . محراب ، جاى عبادت است و دست به دعا برداشتن و دعاى عاشق ، ديدار معشوق است . بنابراين آرزوى خود را چنين به تصوير مىكشد كه آرزو مىكنم دست‌هاى به دعا برآورده‌ام به گردن يار حلقه شود ! ] 4 - اگر لازم باشد ، كه نزد هاروت بابلى بروم ، مىروم تا با صد گونه جادو و ترفند تو را به سوى خود برگردانم . [ هاروت ، نام يكى از دو فرشته است كه در سرزمين بابل نخست به داورى و حل اختلافات مردمان پرداختند اما سرانجام عصيان كردند و به جادوگرى و آموختن جادوگرى به مردمان روى آوردند . واژه‌نامه غزل‌ها . ] 5 - اى طبيب بىوفاى من ! مىخواهم پيش رويت بميرم ؛ آخر از حال بيمارت كه در انتظار ديدار توست ، پرسشى كن ! [ طبيب ، استعاره از معشوق و بيمار استعاره از عاشق است . ]