ابروى ساقى ، مىگويد : محرابى كه امام جماعت در آن براى نماز مىايستد ديگر رونقى ندارد زيرا كه همهى نظرها به محراب ابروى ساقى دوخته شده است . ]
8 - غير ممكن است كه من از جور و جفاى تو بنالم ! زيرا كه حتى بيداد لطيفان ، همه لطف است و كرامت !
9 - حافظ قصهء سر زلف تو را كوتاه نمىكند ؛ زيرا كه داستان زلف تو ، رشتهى به هم پيوستهاى است كه تا روز قيامت امتداد دارد .
90 - اى هدهد صبا !
اى هدهد صبا به سبا مىفرستمت * بنگر كه از كجا به كجا مىفرستمت
حيف است طايرى چو تو در خاكدان غم * ز اينجا به آشيان وفا مىفرستمت
در راه عشق مرحلهء قُرب و بُعد نيست * مىبينمت عيان و دعا مىفرستمت
هر صبح و شام قافلهاى از دعاى خير * در صحبت شمال و صبا مىفرستمت
تا لشكر غمت نكند ملك دل خراب * جان عزيز خود به نوا مىفرستمت
اى غايب از نظر كه شدى همنشين دل * مىگويمت دعا و ثنا مىفرستمت
در روى خود تفرّج صنع خداى كن * كآيينهء خداى نما مىفرستمت
تا مطربان ز شوق مَنَتْ آگهى دهند * قول و غزل به ساز و نوا مىفرستمت
ساقى بيا كه هاتف غيبم به مژده گفت * با درد صبر كن كه دوا مىفرستمت
حافظ سرود مجلس ما ذكر خير توست * بشتاب هان كه اسب و قبا مىفرستمت
1 - اى باد صبا ، تو را به سرزمين دور دست سبا - سرزمين يار - مىفرستم . بنگر كه از كجا به كجا مىفرستمت ! [ باد صبا را - كه پيك عاشق و معشوق است - به هدهد و سرزمين معشوق را به سرزمين سبا مانند كرده و با اشاره به داستان سليمان و بلقيس كه هدهد پيامآورشان بود ، مىگويد : اى باد صبا من تو را مانند هدهد به سرزمين معشوق مىفرستم تا از او برايم پيام بياورى . ]
2 - حيف است كه پرندهاى مانند تو در قفس پرخسوخاشاك غم و اندوه اسير بماند ؛ ازاينرو تو را به سوى آشيانهء آكنده از وفاى دوست مىفرستم .